این روزها کتاب "خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی" را به اتمام رسانده ام. این کتاب، بخشی از طرح تاریخ شفاهی ایران است که در شهریور 1360(سپتامبر 1981) در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد کار خود را آغاز کرد. هدف اصلی این طرح ضبط، گردآوری و حفظ خاطرات شخصیتهایی بود که یا در تصمیم گیری خطیر و رویدادهای مهم سیاسی ایران شرکت داشته و یا از نزدیک شاهد آنها بوده اند. مهدی حائری یزدی فقیه و استاد فلسفه اسلامی دانشگاه هاروارد و تورنتو و نیز فرزند آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی مرجع تقلید شیعیان و مؤسس حوزه علمیه قم بود. اگر اشتباه نکنم نام مهدی حائری یزدی به همراه دکتر علی شریعتی و دکتر سید حسین نصر در دائره المعارف فیلسوفان قرن بیستم ثبت شده است و این سه نفر، تنها کسانی هستند که به چنین چیزی نائل شده اند. مهدی حائری یزدی دارای دکترای فلسفه تحلیلی از دانشگاه تورنتو بود و در سال 1378 در سن 76 سالگی دار فانی را وداع گفت. این کتاب شامل سه مصاحبه با حائری یزدی است که به ترتیب عبارتند از: جلسه اول یکشنبه 8 بهمن 1367، جلسه دوم شنبه 15 بهمن 1367 و جلسه سوم 9 اردیبهشت 1371. کتاب حاوی خاطرات حائری یزدی درباره تاریخ سیاسی معاصر ایران و مهمترین تحولات آن از دوران پهلوی اول تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است. البته اگرچه برخی نظرات و تفسیرهایی که وی از وقایع و تحولات سیاسی معاصر ایران ارائه می دهد با قرائت رسمی تفاوتهایی دارد، اما خواندن کتاب آنچنان خالی از لطف نیست.
پدرم تعریف می کند زمانیکه در جلسات درس و بحث علامه محمد تقی جعفری(ره) حاضر می شد گویا یکبار صدا و سیما تصمیم می گیرد تا آن جلسات را ضبط کند. به همین منظور دست اندرکاران ضبط، از زمان شروع جلسات یعنی ساعت 8 صبح در آن حضور پیدا می کردند و به ضبط برنامه مشغول می شدند. یکی از آن روزها فیلمبردار حدود نیم ساعت به جلسه دیر می رسد، بطوریکه علامه جعفری بحث خود را آغاز کرده بودند و اتفاقاً از آنجایی که بحث فوق العاده داغ شده بود به اوج آن رسیده و با حرارت و گرمی خاصی هنگام صحبت بودند. ناگهان فیلمبردار که تازه نیز به جلسه رسیده بود آرام کنار ایشان می رود و با عذرخواهی تقاضا می کند که اگر امکان دارد علامه بحث را از ابتدا شروع کنند تا ضبط جلسه بصورت کامل انجام شود و بحث نیمه کاره نباشد. علامه جعفری هم نگاه معناداری به طرف می کند و با همان لهجه شیرین ترکی می گوید:«ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجا!». پدرم می گوید: بیچاره آن فیلمبردار از شدت شرمندگی و خجالت دیگر هیچ چیز نمی گوید و آرام جلسه را ترک می کند.
پ.ن: فاتحه ای را برای شادی روح علامه جعفری(ره) قرائت کنید.
اولین کتابی که در سال جدید به اتمام رسانده ام کتاب "رساله در باب سنت و تجدد" تألیف دکتر رضا داوری اردکانی است. دکتر داوری را سه بار بیشتر از نزدیک ندیده ام. بار اول(سخنرانی درباره پست مدرنیته) و بار دوم(سخنرانی به مناسبت بزرگداشت دکتر فردید) در بنیاد فردید و بار سوم هم که به منظور دعوت از ایشان برای حضور در همایش بررسی و نقد آراء و اندیشه های دکتر سید احمد فردید در دانشگاه تهران(سال گذشته) با وی ملاقات کردم. آنچه که در این برخوردهای اندک از ایشان حس کردم و برای من برجسته می نمود این بود که او را فردی دیدم که حتی در حین سخنرانی و گفتگو با شما می اندیشد. این حس را هنگام مطالعه کتاب "رساله در باب سنت و تجدد" نیز تجربه کردم. گویی داوری حتی در نوشتن هم می اندیشد. البته همین امر سبب می شود که گاهی اوقات عنان بحث از دستش خارج شود و گریزهای بعضاً متعددی در هنگام نوشتن، وی را تا حدودی از بحث اصلی دور کند. از دیگر نکات منفی کتاب شاید اطاله کلام و پیچیدگی های غیرضروری است که با این سبک نوشتن اتفاق می افتد. در واقع این کتاب تأملی است درباره مفاهیم سنت، تجدد و توسعه و نسبتی که میان آنها برقرار است. این بحث سالهاست که نقل منازعات و محافل اندیشه ای و معرفتی ماست. تصور می کنم خلاصه و حرف اصلی کتاب در پنج صفحه پایانی آنست. داوری در پایان کتاب سؤالی بسیار مهم را مطرح می کند که به نظر حقیر سخت اندیشمندان معاصر را به مبارزه می طلبد و آن اینکه: «گرچه سنن قدیم لااقل در عالم خارج و در قول و فعل عادی از میان نرفته است، اما پایه جهان سنتی در برابر عالم متجدد سست شده است و اگر بنای این جهان هم رو به سستی می رود از مواجهه دو ضعیف چه حاصل می شود؟ شاید در این وضع مناسب باشد که بنگریم و ببینیم جهان کنونی را چه می شود و در آن چه می گذرد و تاریخ به کجا می رود»(ص129) از خواندن کتاب بسیار لذت بردم و بعضاً نکاتی را دیدم که احساس می کنم دستمایه های خوبی برای اندیشیدن راجع به بحث دیرینه سنت و تجدد در جامعه ما فراهم می کند.
شماره جدید مجله راه ، ویژه نامه رویدادهای فرهنگی در سال 1387 است. مطلبی کوتاه از حقیر تحت عنوان "تجربه های نو در عرصه اندیشه" در این شماره منتشر شده است که در ادامه به نظر شما می رسد. این مطلب را به دستور دوست عزیزم سید مرتضی هاشمی مدنی نوشتم.
تجربه های نو در عرصه اندیشه نگاهی به همایش های سال 87 کانون اندیشه جوان
یکی از عرصه هایی که باید در میان اصحاب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی بیش از پیش جدی گرفته شود، عرصه مباحثات اندیشه ای و معرفتی است. تبادل و تعامل اندیشمندان و جریانهای فکری متعلق به گفتمان انقلاب اسلامی، دستاوردهای فکری مهمی را برای انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف به همراه خواهد داشت. یکی از نمونه های موفق چنین کوششی دو همایش تأثیرگذار و پر بازتابی بود که به همت کانون اندیشه جوان(وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) تحت عنوان "آنان که می اندیشند" در سال جاری برگزار شد. کانون اندیشه جوان در این سالها مباحثات پیرامون پرسش از نسبت ما با غرب را یکی از موضوعات محوری فعالیتهای خویش قرار داده و در همین ارتباط با تدارک سلسله همایش هایی تحت عنوان "آنان که می اندیشند" به ترتیب به بررسی و نقد آراء و اندیشه های فردریش نیچه، مارتین هایدگر، میشل فوکو، دکتر سید حسین نصر و دکتر سید احمد فردید پرداخته است. همایش بررسی و نقد آراء و اندیشه های دکتر سید حسین نصر و دکتر سید احمد فردید دو همایشی بود که کانون اندیشه جوان در سال 87 برگزار کرد. از نکات برجسته این دو همایش می توان به حضور متفکران و جریانهای فکری مختلف و بعضاً متضاد اشاره کرد که فضای همایش را به عرصه ای چند صدایی برای تبادل و تعامل افکار کرده بود. چنانکه گاه سخنرانان پاسخ یکدیگر را در خلال صحبتهایشان می دادند. از این منظر این دو همایش تجربه ای جدید در میان نمونه های مشابه در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی بودند.
پ.ن. cd تصویری هر دو همایش(بررسی و نقد آراء و اندیشه های دکتر سید احمد فردید و دکتر سید حسین نصر) در کانون اندیشه جوان به فروش می رسد. ضمناً فیلم و صدای این دو همایش و نیز همایشهای قبلی در گالری فیلم و گالری صدا سایت کانون اندیشه جوان قابل دسترسی است.