"مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد" 

                                                         دکتر علی شریعتی

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و رأی سفید!
1388/03/21 ساعت 14:42:00
1. این روزها بطور جدی "استدلال" های هر کدام از کاندیداهای ریاست جمهوری و حامیانشان را برای انتخاب کاندیدای اصلح پیگیری می کنم. به نظرم هر اندازه "استدلال" ها را بیشتر دنبال کنیم نه تنها مباحثات و مواضع اتخاذ شده، "روشن تر" نخواهد شد، بلکه بطور شگفت انگیزی در گرداب انبوه استدلال های له و علیه غرق می شویم و هر اندازه برای خروج از این گرداب بیشتر دست و پا بزنیم بیشتر فرو می رویم! اما چرا؟
2. به نظرم انتخاب سرنوشت ساز -یا سرنوشت سوز- فردا مانند همه انتخاب های دیگر حیات ما محصول و مولود تعلقات ما بوده و نهایتاً  امری قلبی ست تا عقلی و استدلالی! بدین معنا فرض اینکه چنین انتخابی بر مبنای "استدلال های منطقی و متقن" صورت می گیرد و بنابراین مورد پذیرش هر عقل سلیمی خواهد بود بنیاناً فرضی نادرست است! لذا از نوشتن دلایلم برای ایضاح موضع انتخاباتی ام منصرف شدم. می دانم شاید کمی گنگ به نظر برسد اما بیشتر از این مایل به توضیح نیستم.
3. بنده در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با روحی ناآرام و قلبی سرشار از ابهام، ایهام و استفهام به هیچ کاندیدایی رأی نداده و رأی سفید را به صندوق خواهم انداخت. در توضیح این اقدام صرفاً به این نکته اکتفا می کنم که ترجیح دادم در جنگ قدرت میان اسلام مدرن و اسلام متحجر -به اسم اسلام ناب محمدی و گفتمان انقلاب اسلامی-  بی طرف بمانم تا شاید روزی شرایط به گونه دیگری رقم زده شود!
4. البته می دانم دوستانم به این نظر، انتقادات متعددی خواهند کرد اما "قلباً" اعتقاد به چنین نگاهی دارم.
5. امیدوارم خداوند متعال نتیجه ای را که به صلاح ماست رقم بزند که به راستی بر هر چیزی تواناست.

نظرات (13)

گزارش تصویری از سه نشست انتخاباتی
1388/03/15 ساعت 02:13:24
دو هقته گذشته، بسیج دانشکده ما(دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی) چهار نشست انتخاباتی را با چهار نماینده ستاد کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزار کرد که به ترتیب عبارت بودند از: نشست اول با حضور ابوالفضل شکوری نماینده مجلس ششم(نماینده ستاد آقای کروبی)، نشست دوم با حضور دکتر عبدالرضا داوری مدیر پژوهش های خبرگزاری ایرنا(نماینده ستاد آقای احمدی نژاد)، نشست سوم با حضور رضا طلایی نیک نماینده مجلس هفتم(نماینده ستاد آقای رضایی) و نشست چهارم با حضور علی باقری عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مدیر کل انتخابات وزارت کشور دولت اصلاحات(نماینده ستاد آقای میرحسین موسوی).
همچنین توفیق حاصل شد تا تجربه منحصر بفردی را در نشست های دوم، سوم و چهارم به عنوان مجری داشته باشم که در نوع خودش جالب بود! راستش به نظرم اینکه چه اتفاقاتی در این چهار نشست افتاد و اینکه نمایندگان کاندیداها چه گفتند -مثل همه نشست های اینچنینی- آنچنان اهمیتی ندارد. اینجا تنها قصد دارم یک گزارش تصویری را به همراه گزارش های خبری مربوط به نشست ها ارائه کنم. اما یک نکته مهم درباره این چهار نشست، "منطق مسلط" بر آنها بود که من از آن به عنوان "بی اخلاقی سیاسی" یاد می کنم که انشاءالله در ادامه پست های مربوط به انتخابات به آن می پردازم.

2
                          از راست: مجری - دکتر عبدالرضا داوری  

11
                         از راست: مجری - رضا طلایی نیک

                          از راست: مجری - علی باقری

گزارش نشست ها:
1. نشست اول و دوم در شبکه خبر دانشجو و رجانیوز
2. نشست دوم در ایرنا
3. نشست سوم در ایرنا، فارس و فرارو
4. نشست چهارم در ایرنا و قلم نیوز

پ.ن.1: از دوست عزیزم سید مرتضی هاشمی مدنی برای گرفتن عکس ها ممنونم.
پ.ن.2: متأسفانه از نشست اول عکسی در دست نبود.

نظرات (7)

ادامه مطلب ...
دیشب پایه های انقلاب لرزید!
1388/03/14 ساعت 12:40:09
1. امروز مروری می کردم بر اظهارنظرهای بعد از مناظره جناب آقای احمدی نژاد و میرحسین موسوی. نکته جالب این بود که اکثریت قزیب به اتفاق نظرات حول و حوش این سؤال بود که "برنده یا بازنده مناظره چه کسی بود؟" در میان این اظهار نظرها به عنوان جالب یکی از یادداشت ها برخوردم: "بازنده نظام بود" !
2. به نظرم تقارن مناظره دیشب با شب رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی بسیار پرمعنا، عجیب و دلالت آمیز بود! حتماً ماجرای سقیفه بنی ساعده را که یادتان هست! به یاد می آورید که هنوز پیکر مطهر نبی اکرم(ص) به خاک سپرده نشده بود که ماجرای خط پیامبر و جانشینی آن حضرت آغاز شد. و از آنزمان تاکنون مسلمانان شکاف معرفتی و عقیدتی را تجربه کرده اند که برای همیشه تاریخ پابرجا ماند! اتفاقاً طنز تأمل آمیز یا شاید هم تألم آمیز مناظره دیشب هم این بود که در شب رحلت مؤسس انقلاب هردو کاندیدا سعی می کردند به هر طریق ممکن -حتی توسل به تهمت و افترا- نسبت خویش و عملکردشان را با خط امام روشن کنند!
3. از نکات جالب دیگر مناظره دیشب این بود که پرده مباحثی که مدتها مکتوم و سر به مهر مانده بود -البته بطور رسمی- به ناگاه در رسانه ملی که همیشه خود را از ورود به چنین مباحثی منع می کرد دریده می شود! اینکه چنین اتفاقی مطلوب است یا نامطلوب نمی دانم! اما ماجرای سقیفه بنی ساعده انقلاب ما که مدتها از آغاز آن می گذشت در گام آخر در رسانه ملی و در برابر چشم میلیونها بیننده تجلی پیدا می کند. جایی که دو تن از مهمترین شخصیت های سیاسی و انقلابی نظام چنان در برابر هم قرار می گیرند که گویی متعلق به دو مکتب فکری-عقیدتی و تاریخ متفاوتند! البته رویارویی این دو، حکایت از مواجه دو روایت مختلف از تاریخ و دو جریان فکری و دو تلقی از انقلاب اسلامی است.
4. به نظرم اگر می خواهیم آسیب های این انقلاب و آنچه که امروز شاهد آن هستیم را عمیق تر فهم کنیم ماجرای سقیفه بنی ساعده و تأمل در توازی ها و مشابهت های تحولات انقلاب اسلامی -بویژه بعد از رحلت حضرت امام- با آن واقعه دست مایه خوبی برای اندیشیدن و عبرت آموزی است!
5. راستش در فضای کنونی خیلی علاقه مند به موضع گیری نیستم و تصور می کنم باید نشست و خوب تماشا کرد. اتفاقات جالبی در حال وقوع است که پیشتر نیز باب بحثش را گشوده بودم. معتقدم قبل از هر موضع گیری بهتر است راجع به ماهیت تحولاتی که این روزها با آن دست به گریبان هستیم تأمل کنیم. البته این بدان معنا نیست که الان بنده هیچ موضعی ندارم. انشاء الله در ادامه به ایضاح موضع خود نیز خواهم پرداخت.

پ.ن: راستش می خواستم گونه دیگری وارد بحث انتخابات شوم اما مناظره دیشب داستان را به گونه دیگری رقم زد. خیر است انشاءالله!

مرتبط:
1. سه دهه بعد از انقلاب!

نظرات (2)

برخورد دوگانه جامعه شناسان با غزه و میرحسین موسوی!
1388/03/12 ساعت 13:55:08
 سال گذشته در پی بروز فجایع انسانی غزه، به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی مسلمان، پیشنهادی را مبنی بر اعلام حمایت انجمن جامعه شناسی ایران از مردم مظلوم فلسطین و تقبیح جنایات رژیم اشغالگر قدس به اعضای هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران ارائه کردم و خواستار صدور بیانیه ای از طرف انجمن مذکور و جمعی از اصحاب علوم اجتماعی کشور در این زمینه شدم؛ زیرا تصور می کردم که در محکوم کردن جنایات رژیم منحوس اشغالگر قدس در غزه، عالمان علوم انسانی و اجتماعی به سبب رسالتی که قرن هاست خود بدان معترفند می باید پیشاپیش دیگر قشرها و توده مردم قرار گیرند. زهی خیال باطل! اما در نهایت تعجب و تألم، با این توجیه مواجه شدم که صدور بیانیه برای محکوم کردن فجایع غزه فعالیتی سیاسی بوده و از چارچوب فعالیت های انجمن جامعه شناسی ایران خارج است!
بعد از اعلام نظر اعضای هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران یادداشتی را تحت عنوان "انجمن جامعه شناسی ایران و ماجرای غزه!" به رشته تحریر درآوردم و مراتب اعتراض شدید خویش را نسبت به این تصمیم اعلام نمودم که در خبرگزاری قدس منتشر شد. این ماجرا گذشت تا اینکه اخیراً برخی از جامعه شناسان و اعضای انجمن جامعه شناسی ایران بیانیه ای را با عنوان "پرسش ها و ارزیابی هایی درباره موقعیت اجتماعی کشور در آستانه انتخابات" در حمایت از کاندیداتوری جناب آقای میرحسین موسوی صادر کردند. چند نکته در صدور این بیانیه قابل توجه است:
1. اول اینکه این بیانیه با امضای 75 تن از جامعه شناسان برجسته کشور ابتدا در خبرگزاری نوروز منتشر شد و پس از آن به علت تصحیح برخی اغلاط چاپی و همچنین اضافه شدن 7 جامعه شناس امضاکننده دیگر دوباره منتشر شد. اکثریت جامعه شناسان امضا کننده بیانیه مذکور عضو انجمن جامعه شناسی ایران هستند. ضمناً نام رئیس کنونی و پیشین انجمن جامعه شناسی ایران و همچنین اعضای هیئت مدیره فعلی و دوره های پیشین انجمن در میان امضاکنندگان دیده می شود.
2. دوم اینکه بعد از صدور بیانیه توسط 82 جامعه شناس، انجمن جامعه شناسی ایران در سایت رسمی خود با انتشار مطلبی تحت عنوان "دفاع از توجه جامعه شناسان به سیاست(به بهانه انتشار بیانیه جامعه شناسان)" به قلم یکی از اعضای انجمن -که عضو اصلی دو دوره پیشین هیئت مدیره نیز بوده است- اقدام به توجیه این حرکت سیاسی نموده و از ضرورت توجه و موضع گیری جامعه شناسان در عرصه سیاسی دفاع کرده است.
3. سوم اینکه بیانیه یاد شده، جنبه تحلیلی داشته و جامعه شناسان امضاکننده در آن به تشریح دلایلی پرداخته اند که به زعم آنها حضورشان را اجتناب ناپذیر کرده است.
4. نگاهی اجمالی به اسامی امضاکنندگان بیانیه و آشنایی اجمالی با پیشینه آنها کاملاً گویای تعلقات سیاسی شان است. برای نمونه می توان به برخی از جامعه شناسان امضاکننده اشاره کرد که هم اکنون به عنوان نمایندگان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی به ایراد سخنرانی و مناظره می پردازند. یا همچنین به برخی دیگر از آنها اشاره کرد که به عنوان کاندیدای جناح سیاسی اصلاح طلبان در هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حضور داشتند.
اکنون با توجه به نکات فوق، طرح چند سؤال از انجمن جامعه شناسی ایران و جامعه شناسان امضاکننده این بیانیه خالی از لطف نیست:
1. اگرچه طبق اساسنامه، انجمن جامعه شناسی ایران نمی تواند فعالیت سیاسی داشته باشد اما چگونه سایت رسمی انجمن تلویحاً با انتشار مطلبی توسط یکی از اعضای خود به حمایت و دفاع از جامعه شناسانی می پردازد که حمایت خود را از کاندیداتوری میرحسین موسوی اعلام کرده اند؟ انجمن جامعه شناسی ایران در طول سالهای حیاتش تنها باید در انتخابات دهم ریاست جمهوری توجه جامعه شناسان به عرصه سیاست را جشن می گرفت؟ آیا در این سالها هیچ موضوع دیگری در عرصه داخلی و بین المللی برای توجه جامعه شناسان به عرصه سیاست وجود نداشته است؟
2. این چه اساسنامه ای است که اجازه می دهد تا جامعه شناسان ما در برابر فجایعی که فراتر از حوزه سیاست بوده و حیات اجتماعی بشر را مورد تهدید قرار می دهد سکوت کنند؟ مگر این اساسنامه وحی منزل است؟ چگونه می شود که انجمن جامعه شناسی آمریکا به عنوان باسابقه ترین انجمن جامعه شناسی جهان با بیش از 14000 عضو برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران بیانیه می دهد اما انجمن جامعه شناسی ایران از صدور یک بیانیه برای فجایع انسانی غزه که خشم همه بشریت را برانگیخته است عاجز می ماند؟ نکند ما کاتولیک تر از پاپ شده ایم؟
3. اگرچه انجمن جامعه شناسی ایران رسماً بیانیه ای در حمایت از میرحسین موسوی نداده است اما ترکیب امضا کنندگان کاملاً نشان می دهد که بسیاری از اعضای انجمن و نیز برخی رؤسا و اعضای هیئت مدیره فعلی و پیشین انجمن آنرا امضا کرده اند. اما چرا زمانی که حقیر به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی مسلمان درخواست کردم تا جمعی از جامعه شناسان بیانیه ای را برای محکوم کردن فجایع انسانی غزه صادر کنند آنها سکوت کردند؟ چگونه می شود که هنگام صدور بیانیه برای حمایت از کاندیدایی خاص، فعالیت سیاسی امری ممدوح و مقبول پنداشته شده و حتی اجتناب ناپذیر تلقی شود اما چنین موضعی در قبال محکوم کردن فجایع انسانی غزه مطرود و مغفول واقع می شود؟
4. چگونه می شود انواع و اقسام دلایل و تبیین های جامعه شناسانه به کمک ما می آیند تا حمایت از کاندیدایی خاص را توجیه کنیم اما هیچ دلیل، شاهد و تبیینی جامعه شناسانه نیست تا فجایع انسانی غزه را محکوم کرده و به اثرات و تبعات مخرب آن برای جامعه انسانی معاصر اشاره کنیم؟
5. آیا برخورد گزینشی و دوگانه جامعه شناسان با موضوعاتی که در عرصه سیاسی مطرح است برخاسته از تعلقات سیاسی امضاکنندگان این بیانیه نیست؟
6. آیا بهتر نیست به جای عنوان "حمایت 82 جامعه شناس از کاندیداتوری میرحسین موسوی" بگوییم "حمایت 82 جامعه شناس اصلاح طلب از کاندیداتوری میرحسین موسوی"؟
7. آیا برخی از جامعه شناسان، مانند جناب آقای میرحسین موسوی معتقدند که اول باید کشور قدرتمندی بود و سپس از مسلمانان مظلوم سایر کشورهای جهان از جمله لبنان و فلسطین دفاع کرد؟ چرا این جامعه شناسان از اعلام کاندیداتوری یک نامزد انتخاباتی دفاع می کنند اما از حمایت از مردم مظلوم فلسطین و محکوم کردن فجایع انسانی غزه به راحتی عبور می کنند؟

پ.ن: این یادداشت در سایت شبکه ایران منتشر شده است.

مرتبط:
1. نقدی بر بیانیه جامعه شناسان (روزنامه رسالت/عباس خسروانی)

بعد از نوشت 1: این یادداشت تاکنون در وب سایت جنبش عدالتخواهی دانشجویی ، سایت راسخون و وب سایت جناب آقای دکتر عباس وریج کاظمی (عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) بازنشر داده شده است. ضمناً در پی درخواست اینجانب از انجمن جامعه شناسی ایران مبنی بر انتشار یادداشت فوق در سایت انجمن، روابط عمومی انجمن جامعه شناسی ایران پاسخی داده است که می توانید در اینجا ببینید.
بعد از نوشت 2: لازم می دانم از استاد عزیز و مهربان خود، سرکار خانم دکتر شیرین احمدنیا (عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران) برای پیگیری و پاسخگویی صادقانه و سریع تشکر کنم.

نظرات (4)

لاکی و دغدغه های فلسفی!
1388/03/10 ساعت 05:53:03
برخلاف خواهر و دو برادر کوچکترم من هیچ علاقه ای به حیوانات -از هر نوعی که باشند- ندارم. راستش از گرفتن یک جوجه هم در دستانم عاجزم! اما برعکس من خواهر و برادرانم -بخصوص کوچکترین برادرم- علاقه زاید الوصفی به حیوانات و همچنین نگهداری از آنها دارند. بطوریکه اگر اندکی از آنها غافل شویم خانه را به باغ وحشی از انواع موجودات شناخته شده و ناشناس عالم بدل می کنند. بگذریم!
چندی پیش خواهرم لاک پشتی خرید و نام آنرا " لوکی" گذاشت! لوکی قصه ما بعد از مدتی دار فانی را وداع گفت و در میان خیل انبوه عزاداران و نیز گریه های بی امان خواهرم با مراسم ویژه ای در باغچه آپارتمانمان به خاک سپرده شد! روحش شاد و یادش گرامی باد! اما به فاصله کوتاهی خواهرم لاک پشت دیگری را خریداری کرد و این بار نام او را به یاد عزیز از دست رفته اش "لاکی" گذاشت و از شما چه پنهان چند صباحی است که ایشان هم عمرشان را به شما داده است! راستش خواهرم به شدت به لوکی و لاکی علاقه مند بود و حتی وعده های غذایی اش را نیز در کنار آنها میل می کرد و خلاصه همچون عضوی از اعضای خانواده با آنها رفتار می کرد؛ بطوریکه کم کم شخصاً به آن لاک پشت ها حسودیم می شد چراکه محبت تک خواهرمان را تماماً به خود اختصاص داده بودند. این مقدمه کوتاه را گفتم تا ماجرای جالبی را برایتان بگویم و نشان دهم که چگونه ساده ترین اتفاقات روزمره حیات مان می تواند دست مایه ای فکری برای بنیانی ترین دغدغه های فلسفی انسان شود و اینکه فلسفه چگونه با زندگی روزمره مان گره خورده است.

پ.ن: حکایت چینی از "کتاب تردید" تألیف بابک احمدی، نشر مرکز، ص1و2 نقل شده است.

نظرات (2)

ادامه مطلب ...
<< شروع < قبل 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar