"مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد" 

                                                         دکتر علی شریعتی

چه می کنه این Facebook !
1388/06/13 ساعت 20:12:15
یادتان هست چند وقت قبل، پستی را با عنوان "کوچکی و بزرگی آدمها!" نوشتم و در آن جمله ای را از دوستی قدیمی نقل کردم که سالهاست او را ندیده ام و احتمالاً اکنون در آمریکا مشغول تحصیل و زندگی است. امروز بعد از مدتها با یک جستجوی ساده در Facebook او را پیدا کردم.
ماجرا از این قرار بود که استاد عزیزم خانم دکتر شیرین احمدنیا چندی پیش در وب سایت شان از پیدا کردن دوست دوران کودکی شان از طریق Facebook خبر دادند. راستش آن موقع خیلی باورم نشد. اما دیشب برای نخستین بار وارد Facebook شدم و امروز هم با یک جستجوی ساده موفق شدم تا پیام عزیز را پیدا کنم. برای پیام، پیامی ارسال کردم! و او هم بلافاصله کامنتی را در وب سایت ام و ذیل همان پست گذاشت. خلاصه، هم بسیار شگفت زده شدم و هم بسیار خوشحال. احتمالاً بتوانم دوستان قدیمی دیگر را هم بیابم. راستی شما هم می توانید امتحان کنید! شک نکنید! خیر است انشاءالله! این هم کامنت پیام و پاسخ من بعد از سالها دوری!:

کامنت پیام
امید عزیز سلام. بسیار دلتنگت هستم و امیدوارم که حال معلم خصوصی قرائتم خوب باشد. در مورد یاد شده نظری ندهم و اظهار وجودی نکنم شاید بهتر است چون در مقابل تأمل چند ساله واکنشی کوته می شود و حق فروتنیت در بیانش را ادا نمی کند. اما از شکستن دلت دلم شکست قربانت شوم. به خواست خدا اگر روزی دیدمت صحبت می کنیم! ذکر این خاطره برایم تلنگر و زنگ خطری لازم بود. براستی نحوه شنیدن یا نشنیدن سخن می تواند از خود گفته مهم تر باشد، و نحوه بیان کردن هم از گوینده مهمتر؛ که امروزه نه غوطه ور در سخن نابیم و نه در بین خیل-ی از انسانهای دانا. چقدر خوب بود اگر همه می توانستیم اینگونه شنونده مشتاق باشیم. و از هر کلامی بهترین استفاده را می بریم صرف نظر از اینکه چه کسی آنرا بیان می کند.

پاسخ من:
سلام عزیز دلم. از ابراز لطف و محبتت ممنونم. چقدر خوشحال شدم از اینکه پیدایت کردم. باورت نمی شود اگر بگویم اشک شوق در چشمانم حلقه زده. امیدوارم هرجا هستی همیشه موفق و کامیاب باشی. باور کن از شدت ذوق الان حرفی برای گفتن ندارم. فقط من هم مثل تو بسیار دلتنگم. امیدوارم این اتفاق پیوند دوستی مان را بیش از گذشته محکم کند. تصور می کنم ایران نباشی. ارتباط مجازی مان را تا لحظه دیدار حفظ کن. التماس دعا

نظرات (25)

تأملی درباره مفهوم "اسلام ناب"
1388/06/05 ساعت 20:19:52
بارها و بارها دیده ام یا شنیده ام که اغلب اوقات حین بحث راجع به مباحث فکری و عقیدتی درباره منظومه اندیشه اسلامی در حوزه های مختلف، هم صاحبنظران و هم عامه مردم زمانیکه به اوج مباحثه می رسند متوسل به واژه هایی مانند: "اسلام ناب"، "اسلام حقیقی"، "اسلام اصیل"، "اسلام واقعی" و تعبیراتی از این دست می شوند. گویی که الفاظ "ناب"، "حقیقی"، "اصیل" و "واقعی" حرف آخر استدلال ها و دلایلشان را برای موضعی که اتخاذ کرده اند می زند. انگار که قدرتی در این الفاظ نهفته است که طرف دیگر مباحثه و گفتگو را به سکوت و خاموشی می کشاند! شاید تصور می کنند که بدینوسیله حاق و حقیقت اسلام را بیان می کنند! برای مثال می گویند : "از نظر اسلام ناب باید..."، "اسلام حقیقی با این تفکر مخالف است چون..."، نظر اسلام اصیل درباره حجاب این است که..."، "اسلام واقعی اسلامی است که..." و عباراتی مانند اینها.
نکته جالب و شگفت انگیز این است که طرفین مباحثه و گفنگو -و طبیعتاً مسلمان- هردو متوسل به چنین عبارات و الفاظی می شوند! به عبارت دیگر در حین مباحثه هیچکدام مدعی نمی شوند که از اسلام "غیر ناب"، "غیر حقیقی"، "غیر اصیل" و یا "غیر واقعی" سخن می گویند. اتفاقاً چنین نکته ای آنچنان هم دور از ذهن نیست. چراکه به نظر شما آیا مقبول است زمانیکه من و یا هر فرد دیگری که از اسلام سخن می گوید گفته های خویش را "غیر ناب"، "غیر حقیقی"، "غیر اصیل" و یا "غیر واقعی" بداند؟
به نظر می رسد که الفاظ "ناب"، "حقیقی"، "اصیل" و "واقعی" دارای بار ارزشی خاصی هستند و صرفاً در مورد یک مفهوم خاص مانند اسلام کاربرد ندارند. به بیان دیگر، بسیاری از مفاهیم و مقولات دیگر را نیز می توان با تفکیک هایی مانند: "ناب/غیرناب"، "حقیقی/غیرحقیقی"، "اصیل/غیراصیل" و "واقعی/غیرواقعی" از هم مجزا کرد. مثلاً می گوییم: طلای ناب/طلای غیر ناب، عشق حقیقی/عشق غیرحقیقی، انسان اصیل/انسان غیر اصیل، دوستی واقعی/دوستی غیر واقعی و... .

نظرات (5)

ادامه مطلب ...
خدا کند که بیایی
1388/05/15 ساعت 12:19:36
images(22)بسم الله الرحمن الرحیم

« بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین و ما انا علیکم بحفیظ » (هود/86)

میلاد منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر(عج) را به همه دوستان و مخاطبان این کلبه کوچک تبریک عرض می کنم. انشاء الله که همگی انتظاری همراه با معرفت را تجربه کنیم.

بیایید با هم بخوانیم:

اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن* صلواتک علیه و علی آبائه* فی هذه الساعه و فی کل الساعه* ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً* حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً

پ.ن: در این ساعات عزیز مرا از دعای خیرتان بی نصیب نکنید.

مرتبط:
1. سبب غیبت امام عصر(عج) خودمان هستیم
2. شعری زیبا از شاعران بزرگ معاصر ایران درباره امام زمان(عج)

نظرات (11)

کاشان گردی
1388/05/09 ساعت 11:47:43
 مهرماه امسال که بیاید حدوداً یکسال است که در کاشان رحل اقامت گزیده ام. شاید تعجب کنید ولی متأسفانه در طول این مدت هیچگاه برنامه ای برای بازدید از میراث فرهنگی و گردشگری کاشان نداشتم و عموماً وقت خود را به مطالعه در منزل می گذراندم. اما از آنجایی که مهرماه -اگر خدا بخواهد- به تهران باز می گردم لذا تصمیم گرفتم تا در این زمان باقیمانده برنامه ای را تحت عنوان "کاشان گردی" آغاز کنم. و همچنین خودم را ملزم کنم تا در همین راستا گزارش هایی هر چند مختصر را بصورت تصویری در اینجا منتشر کنم. این مقدمه کوتاه را نوشتم که اگر دوستان ایده و پیشنهادی داشتند به حقیر بگویند تا بتوانم هم استفاده خوبی را از این برنامه ببرم و هم اینکه بتوانم گزارش های مطلوبی را در اینجا تهیه و منتشر کنم.

نظرات (6)

نقطه سر خط !
1388/05/01 ساعت 22:08:36
آری اینچنین است برادر! (4)

این یادداشت پاسخی است به یادداشت "بسته پیشنهادی" که در ادامه گفتگوی من و مرتضی نگاشته شده است.

1. زمانیکه یادداشت "علیه تردید" را نوشتی گمان کردم غیر مستقیم به موضع کسانی مانند من در حوادث اخیر اشاره داری؛ لذا تلاش کردم تا در یادداشت "آری اینچنین است برادر!" پاسخی به تو بدهم. در یادداشت دومت با عنوان "آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" توضیح دادی که اگرچه ممکن است موضع من را قبول نداشته باشی اما روی سخن تو در یادداشت اولت با کسانی بوده است که جزء مذبذبین(تردید کنندگان) هستند. تا اینجا بحثی نیست؛ چون سوء تفاهمی پیش آمد اما فوراً برطرف شد. حال ادامه گفتگو و رد و بدل شدن 4 یادداشت دیگر به چه منظوری بوده است؟ من تصور می کردم روال "طبیعی" ادامه گفتگوی ما بر مبنای موضع من و تو پیرامون حوادث اخیر و نهایتاً استدلال های مربوط به آن خواهد بود و اساساً با همین پیش فرض نیز گفتگو را ادامه دادم. اما اکنون در کمال تعجب می گویی که تو اصلاً در مسیر نبوده ای و نمی خواستی که باشی و روی سخن تو کسانی بوده اند که موضعی پیرامون حوادث اخیر نداشته اند. لذا با این رویکرد، کسانی چون من که در مسیر بوده و موضعی را انتخاب کرده اند روی سخن تو نبوده اند! اتقاقاً حدس می زنم مخاطبین و خوانندگانی که مانند حقیر، روال "طبیعی" ادامه گفتگوی ما را مطابق با آنچه که گفتم می پنداشته اند با این ابهام مواجه شده اند که چرا تو موضعت را بطور واضح و روشن تبیین نمی کنی؟ مرتضای عزیز! اینکه چرا بعد از یادداشت دومت وارد بحث اصلی مان و موضع خویش در حوادث اخیر نشده ای برایم کمی عجیب است اما اگر بگویی که نمی خواستی چون ورود به آنرا مترادف با درگیری سیاسی و گرفتاری در دام کلیشه های رایج می دانسته ای باید به تو بگویم که من هم چنین خواسته ای نداشتم و ندارم و باز هم می گویم "هنر" ما این است پیرامون موضع مان بحث کنیم اما دائماً گفتگو را بازبینی و کنترل کنیم تا از مسیر اصلی منحرف نشود. ممکن است بگویی چگونه؟ می گویم با همان توصیه هایی که در انتهای یادداشت آخرت کردی! به هر حال ماهیت "گفتگو" همین است که گاهی به بن بست می خورد، گاهی بر اساس سوء تفاهمی ادامه پیدا می کند و ...! نباید از اینها هراس داشت.

پ.ن: مرتضی درباره رویکردش در این گفنگو در یادداشتی با عنوان "ساندویچ حقیقت" نوضیحاتی داده است که خواندنش خالی از لطف نیست.

بعد از نوشت: قبل از منتشر کردن این یادداشت، مرتضی با من تماس گرفت و راجع به برخی سوء تفاهم ها و ایرادات گفتگو صحبت کردیم. گویا مرتضی با پیشنهاد من موافق نیست و بر سر چگونگی ادامه گفتگو با من اختلاف نظر دارد که از یادداشت هایمان کاملاً هویداست. لذا قرار شد تا ضمن منتشر کردن این یادداشت، فکری بکنیم که چگونه و بر محور چه پرسش و موضوعی گفتگو را ادامه بدهیم. لذا از مخاطبان و تعقیب کنندگان این گفتگو تقاضا می کنم اگر پیشنهادی دارند بگویند تا ضمن خارج شدن از این بن بست، همه بتوانیم از ادامه این گفتگو بهره ببریم. انشاءالله!

نظرات (2)

ادامه مطلب ...
<< شروع < قبل 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar