|
۱۳ آذر ۱۳۸۷ |
داستان به اینجا رسیده بود که با اخذ ریتینگ بین المللی آماده حضور در مسابقات انتخابی تیم ملی بودم که ماجرا گونه دیگری رقم خورد!1. بحران فلسفی ، "معنا"، "تعلقات" و "شیوه زندگی"همه ما در زندگی مان تعلقاتی داریم که برای ما ارزشمند هستند. برخی از این تعلقات آنچنان ارزشمند هستند که حاضریم تمام زندگی مان را بر مبنای آنها بنا کنیم. و حتی آینده خویش را در تحقق آنها جستجو کنیم. به بیانی دیگر این تعلقات ما هستند که به زندگی و حیات ما معنا می بخشند. حیات هر انسانی حاوی مجموعه "تعلقاتی" - شامل هرگونه غایات، گرایشها، امیال و علایق- است که همه فعالیتهای حیاتش را معنادار می کند. درواقع فهم حیات انسانی بدون در نظرگرفتن این مجموعه ممکن نخواهد بود. شاید ابتدایی ترین و در عین حال ژرف ترین پیامدی که "بحران فلسفی" برای حیات انسانی دارد این است که از "معنای" آن پرسش می کند. خاطرم هست هنگامی که احساس کردم به شدت دست به گریبان چنین بحرانی شده ام، پرسشهای متعددی ذهنم را مشغول کرده بود: اساساً چرا باید شطرنج بازی کنم؟ چرا باید همه توان و بهترین لحظه های عمرم را صرف شطرنج و دنیای قهرمانی اش کنم؟ آیا شطرنج ارزشی بیش از یک "بازی" دارد؟ به قول دوست عزیزی چگونه می توانم معنای زندگی ام را در حرکت 32 مهره و صفحه ای 64 خانه ای خلاصه کنم؟
پ.ن.1: از اینکه وعده قسمت دوم را دیر اجابت کردم از همه مخاطبین عذرخواهی می کنم. پ.ن.2: بعد از نوشتن این قسمت احساس کردم حرفهای بیشتری دارم اما دیگر بیش از این، انتظار مخاطبین و همچنین تفصیل بیشتر را جایز ندانستم.
نظرات (3) |
|
ادامه مطلب ...
|