برخلاف خواهر و دو برادر کوچکترم من هیچ علاقه ای به حیوانات -از هر نوعی که باشند- ندارم. راستش از گرفتن یک جوجه هم در دستانم عاجزم! اما برعکس من خواهر و برادرانم -بخصوص کوچکترین برادرم- علاقه زاید الوصفی به حیوانات و همچنین نگهداری از آنها دارند. بطوریکه اگر اندکی از آنها غافل شویم خانه را به باغ وحشی از انواع موجودات شناخته شده و ناشناس عالم بدل می کنند. بگذریم! چندی پیش خواهرم لاک پشتی خرید و نام آنرا " لوکی" گذاشت! لوکی قصه ما بعد از مدتی دار فانی را وداع گفت و در میان خیل انبوه عزاداران و نیز گریه های بی امان خواهرم با مراسم ویژه ای در باغچه آپارتمانمان به خاک سپرده شد! روحش شاد و یادش گرامی باد! اما به فاصله کوتاهی خواهرم لاک پشت دیگری را خریداری کرد و این بار نام او را به یاد عزیز از دست رفته اش "لاکی" گذاشت و از شما چه پنهان چند صباحی است که ایشان هم عمرشان را به شما داده است! راستش خواهرم به شدت به لوکی و لاکی علاقه مند بود و حتی وعده های غذایی اش را نیز در کنار آنها میل می کرد و خلاصه همچون عضوی از اعضای خانواده با آنها رفتار می کرد؛ بطوریکه کم کم شخصاً به آن لاک پشت ها حسودیم می شد چراکه محبت تک خواهرمان را تماماً به خود اختصاص داده بودند. این مقدمه کوتاه را گفتم تا ماجرای جالبی را برایتان بگویم و نشان دهم که چگونه ساده ترین اتفاقات روزمره حیات مان می تواند دست مایه ای فکری برای بنیانی ترین دغدغه های فلسفی انسان شود و اینکه فلسفه چگونه با زندگی روزمره مان گره خورده است.
پ.ن: حکایت چینی از "کتاب تردید" تألیف بابک احمدی، نشر مرکز، ص1و2 نقل شده است.
تصور کردم در روز شهادت حضرت زهرا(س) قلمی به دست بگیرم و چند سطری بنویسم تا انشاءالله مورد رضای حضرت حق قرار گرفته و همچنین موجب خشنودی مادر عزیزتر از جانمان شود. گفتم شاید زهرای مرضیه(س) در چنین روزی بپسندد که از امیر مؤمنان(ع) سخنی بگویم و به همین واسطه نظری هم به این بنده ظلوم و جهول خدا کند. انشاءالله! یکی از محبوب ترین ادعیه برای حقیر، مناجات حضرت امیر(ع) است. به نظرم مناجات حضرت امیر(ع) در عین سادگی و روانی زبان، بسیار تأثیرگذار و تأمل برانگیز است! امان خواهی علی(ع) از پروردگار عالم در فرازهای ابتدایی مناجات، جان هر خواننده اهل دلی را می سوزاند و پاره پاره می کند! آدمی به فکر فرو می رود که اگر محبوب ترین ابناء بشر نزد خداوند حکیم اینگونه به حال تضرع و زاری امان از پروردگار عالم می خواهد، پس ذلیل و حقیری چون من چه بگوید؟ علی(ع) که هر شب در مناجاتش از خداوند رحمان و رحیم امان خواهی می کند؛ من در طول عمر خویش حتی یکبار می توانم مناجات شبانه علی(ع) را درک کنم؟ چه برسد به تجربه کردن آن! به نظرم دو فراز مناجات، تکان دهنده ترین و تأثیرگذارترین عبارات آن هستند. جایی که امیر مؤمنان(ع) اینگونه از پروردگار خویش امان خواهی می کند: «و اسألک الامان یوم یفر المرء من اخیه، و امه و ابیه، و صاحبته و بنیه، لکل امرئ منهم یومئذ شأن یغنیه و اسألک الامان یوم یود المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه، و صاحبته و اخیه، و فصیلته التی تؤویه، و من فی الارض جمیعا، ثم ینجیه، کلا انها لظی.» یعنی: «و از تو امان می خواهم روزی که انسان فرار می کند از برادر و پدر و مادر و همسر و فرزندانش و برای هر کدام از آنها کاری است، که او را بس است. و از تو امان می خواهم روزی که گنهکار دوست دارد، اگر بتواند از عذاب آن روز، پسرانش و همسرش، و برادرش و خویشانش که او را در برمی گیرند و هر که در روی زمین است بها بدهد و سپس این بها دادن او را نجات دهد، هرگز!». یادمان نرود که این پدر و مادر و همسر و فرزند، عزیزترین موجودات عالم برای ما هستند؟! عجبا! خدایا این دیگر چگونه روزی است؟ علی(ع) چه می گوید؟ خدایا تو را به صورت نیلی و پهلوی شکسته زهرای اطهر(س) و مظلومیت امیر مؤمنان(ع) که این صحنه ها را دید و ...! در این روز عزیز به همه ما توفیق معرفت خویش و همچنین درک ادعیه و مناجات مقرب ترین بندگان درگاهت را عنایت فرما! آمین یا رب العالمین.
مدیریت اندیشه شناسی کانون اندیشه جوان به منظور بررسی ابعاد اندیشه ای-فکری شهید سید مرتضی آوینی(ره)، اقدام به برگزاری همایشی دو روزه با عنوان "آوینی، متفکر دوران گذار" می نماید. "آوینی و عبور از مدرنیته"، "آوینی و روشنفکری"، آوینی، روایت گری و جنگ"، "آوینی و هنر متعهد"، "آوینی، تکنیک و دین در سینما"، و... از جمله موضوعاتی است که در این همایش به آن پرداخته خواهد شد. به گزارش سایت کانون اندیشه جوان ، در این همایش حسین کچویان، حمید پارسانیا، محمد رجبی، شهریار زرشناس، سید حسن شهرستانی و علیرضا کمری به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت و در نشستی با حضور مسعود فراستی و حسین معززی نیا، دین و تکنیک در سینما از نظر شهید آوینی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. لازم به ذکر است که این همایش با همکاری جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، روزهای دوشنبه و سه شنبه 4 و 5 خردادماه از ساعت 13:30 الی 17:30 در محل تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران واقع در بزرگراه جلال آل احمد، جنب پل گیشا برگزار خواهد شد. علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 6-66900965 تماس حاصل کنند.
پ.ن: برای دوستان و همکاران قدیمی در کانون اندیشه جوان بویژه علیرضا معادی(مدیر اندیشه شناسی کانون) و رضا محبی (مسئول دفتر همایش های کانون) آرزوی توفیق می کنم.
بعد از ماجرای توفیق هفته گذشته یعنی زیارت مرحوم آیت الله بهجت(ره) و سپس ارتحال ایشان به فاصله سه روز ، از آنروز تا الان در فکر آن دیدار و حادثه رحلت ایشان هستم. نمی دانم چه راز و حکمتی در این دیدار بود؟ آخر، من از خدا بی خبر، در هنگام سفر، هیچ قصد و نیتی هم برای این دیدار نداشتم. خلاصه، این روزها حسابی فکرم مشغول است. امیدوارم قدر و حکمت این توفیق را بدانم. این چند روز هر کجا که می روم سخن از کسی است که به حق دردانه فقه و عرفان شیعی بود! انواع و اقسام مراسم ها و ختم ها و ... . نمی دانم این مرد با دل مردم چه کرده بود؟! روز تشییع جنازه هم که محشری بود. خداوند مرا ببخشد که باز هم توفیق شرکت در تشییع پیکر ایشان را در حالی په من داد که روز تشییع به قصد دیگری به قم رفته بودم! راستش هرچه با خودم کلنجار رفتم دلم نیامد این چند سطر را ننویسم. من حقیر و بی مقدار را چه به سخن گفتن و نوشتن برای کسی که آیت الله بهاءالدینی(ره) درباره اش می گوید: « الان ثروتمندترین مرد جهان(از جهت معنوی) آقای بهجت است». تنها این چند سطر را نوشتم تا هم دلم آرام گیرد و هم اینکه شاید بواسطه آن خداوند مرا هم از دوستداران این عارف سالک به شمار آورد. از شما چه پنهان این روزها تنها به همان لحظه ای می اندیشم که یکبار و فقط یکبار برای همیشه عمر، چشمم به چشم مبارکش افتاد! حیف که همیشه زمانی ...! راستی چه می کشند اهالی محله مسجد فاطمی! دیگر با چه شور و حالی نمازشان را در مسجد به جا می آورند؟ سالها هنگام اذان منتظر می ماندند تا آقای بهجت(ره) از درب مسجد وارد شود تا چهره نورانی اش را ببینند و پشت سرش نماز بخوانند! ولی حالا ... خداوند صبرشان دهد. کاری که از دست و زبانمان بر نمی آید فکر کردم شاید این لینکها تیمماً و تبرکاً مقبول قرار گیرد:
1. هفته گذشته سفر دو روزه ای به قم داشتم و میهمان برخی دوستان قدیمی بودم. مدت زیادی توفیق زیارت حضرت فاطمه(س) برایم حاصل نشده بود. زمانیکه به حرم مطهر مشرف شدم نکته عجیب، تعطیلی حرم از ساعت پایانی شب تا اذان صبح بود. از دوستان علت را جویا شدم گویا به خاطر نخوابیدن زائرین در حرم اینکار را می کنند. به نظرم توجیه مناسبی نیامد. چون انواع و اقسام راهکارها وجود دارد که این مسئله را سامان دهند؛ از نوع همان کارهایی که در حرم رضوی می کنند. 2. از آنجایی که دوستان مذکور در دانشگاه باقرالعلوم تحصیل می کنند توفیق دیگری حاصل شد تا برای نخستین بار این مجتمع آموزشی را ببینم و در کلاس حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا تحت عنوان "اندیشه اجتماعی اسلام" شرکت کنم. کلاس آنروز به کنفرانس یکی از دانشجویان درباره اندیشه اجتماعی هانری کربن اختصاص داشت که از شما چه پنهان بسیار ضعیف هم ارائه شد. ضمناً دکتر پارسانیا لطف کردند و ما را میهمان یک فنجان نسکافه و شکلات کردند. گویا بیشتر جلسات بچه های کلاس از این بابت شرمنده ایشان می شوند بخصوص اگر کسی هم به عنوان میهمان حضور پیدا کند. کلاس های صبح باقرالعلوم مختص خانمها و بعدازظهر مختص آقایان است. در مجموع، سایت، کتابخانه و برخی دیگر از قسمت های دانشگاه را که دیدم احساس کردم فضای بسیار مناسبی برای دانشجویان فراهم شده است. 3. توفیق سوم دیگری که در این سفر نصیبم شد حضور در نماز جماعت آیت الله بهجت و آیت الله جوادی آملی بود. تا به حال این دو بزرگوار را از نزدیک ندیده بودم و تصمیم گرفتم(بخوانید توفیق حاصل شد!) اینبار تیمماً و تبرکاً خدمت ایشان برسم. علی متولی زحمت کشید و برای راهنمایی با من همراه شد. نماز آقای جوادی برخلاف نماز آقای بهجت به لحاظ استقبال کم رونق تر بود. البته این کم رونقی از جهت مراتب شخصیتی کاملاً توجیه پذیر است اما گویا دو دلیل دیگر هم داشت. علی متولی می گفت اولاً بیشتر نمازگزاران آقای جوادی قشر فرهیخته و تحصیل کرده هستند و کمتر توده عوام در نماز ایشان شرکت می کنند. ثانیاً به دلیل حمایت آقای جوادی از آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری 84 و درگیری هایی که در آنزمان ایجاد شد این اسقبال کمتر شد. برخلاف نماز جماعت آقای جوادی، نماز جماعت آقای بهجت فوق العاده شلوغ و حاشیه ساز بود. قبل از اینکه به نماز ایشان برویم علی متولی گفت حداقل یک ساعت زودتر حرکت کنیم. زمانیکه به مسجد ایشان رسیدیم تازه حرف متولی را متوجه شدم. باورتان نمی شود اگر بگویم حداقل از 2 ساعت قبل افراد برای حضور در نماز آمده بودند. به محض ورود به مسجد شما با انبوهی از مهر و جانماز روبرو می شوید که بلا تشبیه مانند زنبیل های معروف پهن هستند تا کسی جای دیگری را نگیرد! البته جالب بود که علی رغم استقبال نمازگزاران و بویژه توده عوام کسی به جای دیگری تعرض نمی کرد! برخی هم از عمد مهر و جانماز اضافی می گذاشتند تا صف های نماز فشرده نشود! لذا هنگام نماز می دیدید که صاحبان جانمازهای پهن شده از یک یا دو ساعت قبل، تازه سر می رسیدند. راستش بعد از این ماجرا با خودم فکر می کردم که با همه توجیهات ممکن چه میزان از این رفتارها به لحاظ دینی "مقبول" و "ممدوح" است؟ تمام مسجد از درب ورودی حیات تا طبقه دوم مسجد مملو از جمعیت بود. متولی به من گفت طبقه اول جا گیرمان نمی آید بیا برویم طبقه دوم. اما من گفتم نمیآیم و در دلم مطمئن بودم خداوند جایی را برای من کنار گذاشته. اتفاقاً همینجور هم شد و در صف دوم کنار عالم ربانی آیت الله جبرئیل توفیق به جا آوردن نماز را پیدا کردم. از دیگر نکات جالب این بود که برخی از شهرستان فقط به عشق دیدن ایشان و شرکت در نماز آمده بودند. یک عراقی هم کنار من بود که وقتی با علی می آمدیم آدرس مسجد را به زبان عربی از ما پرسید و اتفاقاً با هزار زحمت در صف اول خودش را جا کرد. بنده خدا وقتی آیت الله جبرئیل آمد و کنار من نشست فکر کنم ایشان را با آیت الله بهجت اشتباه گرفت و بعد از دست بوسی ابراز ارادت کرد اما بعد متوجه شد ایشان را اشتباه گرفته است! بالاخره آیت الله بهجت آمدند و مردم از شدت شوق زیارت ایشان روی پاهایشان ایستادند و نزدیک وی شدند اما محافظین ایشان فضا را کنترل کردند. ضمناً موبایل ها و دوربین ها هم دائماً در حال عکس و فیلم گرفتن بود. این عراقی بنده خدا هم چندین بار تلاش کرد قبل از نماز یا بین دو نماز خدمت ایشان برسد و عکسی هم با ایشان بیاندازد اما موفق نشد. نماز که به پایان رسید باز ماجرا تکرار شد و اینبار با شدت و حدت بیشتر. پرده حائل میان مردان و زنان هم کنار رفت تا خانمها هم توفیق دیدن ایشان را پیدا کنند. محافظین هم دائماً تذکر می دادند که مردم به خاطر حال نامساعد ایشان نزدیک نشوند و بنشینند. اما کو گوش شنوا؟ً چشمهای اشکبار از طبقه بالا و پایین بود که ایشان را برانداز می کرد و موبایلها و دوربین ها هم مشغول ثبت لحظات بودند. راستی آن عراقی هم بالاخره موفق شد و به آنچه می خواست رسید.من هم گوشه ای نشسته بودم و به جای آقای بهجت با حیرت حرکات و رفتار مردم را نظاره می کردم. نهایتاً آیت الله بهجت به کمک محافظین از جای مخصوصی که مردم در مسیرشان نباشند از مسجد خارج شدند. با خودم گفتم یعنی این ماجرا هر روز تکرار می شود؟ راستی اگر یک توریست یا یک جامعه شناس خارجی این صحنه ها را ببیند چه فکر میکند؟ مثلاً یک جامعه شناس دین چنین رفتارهایی را "معقول(عقلانی)" می داند؟
بعد از نوشت: متأسفانه امروز(27 اردیبهشت ماه 1388) آیت الله العظمی محمدتقی بهجت دار فانی را وداع گفتند. خدا را شکر که هفته پیش حداقل یکبار ایشان را دیدم و یکی از نمازهای عمرم معطر به امامت ایشان و آن خضوع عارفانه شان شد. این هم قسمت ما بود دیگر! خدایا روح ایشان را با پیامبر اسلام و خاندان مطهرش در سرای جاوید همنشین کن.خالی از لطف نیست اگر نگاهی به زندگینامه این عارف بزرگ معاصر بیاندازید.