"مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد" 

                                                         دکتر علی شریعتی

همه؛ انسانيم!
1388/11/21 ساعت 22:39:45
«فیلسوفان در تحلیل نهایی انسان­ اند ― پیش از اینکه فیلسوف شوند انسان بوده­ اند، و پس از اینکه فیلسوف شدند باز هم انسان­ اند، و هنگام تفلسف و استدلال­ ورزی هم همچنان انسان­ اند، و پس از اینکه از تفلسف و فیلسوفی بطورموقت یا دائم معزول و معاف شوند باز هم انسان اند ― و حاصل تلاش و اشتغال ایشان، که همان نظریه­ های فلسفی باشد، در تحلیل نهایی، ماجرا، محصول، و نهادی است انسانی! و ماجرای فلسفه ـــــ همچون ماجرای علم، ماجرای هنر و شعر ادبیات، ماجرای دیپلماسی، ماجرای معماری، ماجرای شهرسازی، ماجرای تکنولوژی، ماجرای جنگ­ها و صلح­ها، ماجرای نهادهای اجتماعی-سیاسی-اقتصادیِ همۀ ملل و نحل، ماجرای زراعت و تجارت، ماجرای جهانی سازی، ماجرای برخورد تمدن­ها، ماجرای جمیع مکاتب اجتماعی-سیاسی-اقتصادی، و هکذا … ـــــ ماجرایی است انسان­ساخته و انسان­بافته، مولود و مصنوع امیال و علایق و هوسات و حدسیات و ظنیات انسان­ها. و بنابراین، ماجرای فلسفه، ماجرای نظریه­ های فلسفی است که بنیاناً موقتی و متلاطم است و تن به هیچ قرار و ثباتی نمی­دهد. زیرا ماجرای فلسفه مشتمل است بر حدسیات و ظنیات متکثّر و متنوّع و متغایر و متعارضی که انسان­هایی با تعلّقات متکثّر و متنوّع و متغایر و متعارض ساخته و پرداخته ­اند.»(*)

و حال اگر بپذيريم نه تنها فيلسوفان، كه همه اصناف و محصولات بشري مشمول اين فرض بنيادين و بسيار سرنوشت ساز مي شوند؛ پرسش مهم اينجاست كه آگاهي و تفطن به چنين بينشي، چه تبعات معرفت شناختي و حتي اخلاقي براي ما انسانها -اعم از فيلسوف و غير فيلسوف- به دنبال خواهد داشت؟ مثلاً پيشترها گمان مي كردم كه چنين آگاهي منجر به تواضع و در نتيجه تعامل بيشتر ما خواهد شد؛ اما به راستي چه دليل و تضميني براي ملازمت اينها وجود دارد؟


(*) افسانه نگرش خارج ديني ، دكتر سعيد زيباكلام.

نظرات (3)

24 (Twenty- four)
1388/11/17 ساعت 01:28:31
 الان ساعت 2:20 بامداد است و من آخرين قسمت از سريال آمريكايي بسيار ديدني و مهيج "24 (Twenty- four) " را ديدم. اين سريال از نوامبر 2001 تا به حال در 7 فصل(Season) پخش شده است و كماكان ادامه دارد!
خلاصه فيلم: «اين سريال در ژانر اكشن و جاسوسي قرار دارد. نقش اول اين داستان جك باور(Jack Bauer) در اداره CTU(واحد ضد تروريستي)، شاخه اي خيالي از سازمان CIA مشغول به كار است(كه البته شاخه اي ديگر شبيه آن با نام ديگر در اين سازمان وجود دارد) و هر فصل(Season) يك روز از زندگي او را، در حال مبارزه با يك نقشه تروريستي بزرگ و خطرناك نشان مي دهد. هر قسمت(Episode) از سريال، يك ساعت از روز جك باور را نشان مي دهد و در قسمت 24، روز جك باور به پايان مي رسد.»
به نظرم مهمترين نكته فيلم مانند بسياري ديگر از فيلم هاي هاليوودي اينچنيني "مهارت در تطهير چهره آمريكا و توجيه سياستهاي ضد تروريستي اين كشور است".

مرتبط:
1. همه چيز درباره اين سريال را از اينجا مي توانيد جستجو كنيد.
2. اينجا هم وب سايت رسمي سريال است.

نظرات (3)

صراطهاي مستقيم
1388/11/14 ساعت 21:09:36
 "صراطهاي مستقيم" آخرين كتابي است كه اين روزها خوانده ام. اين كتاب مشتمل بر دو مقاله، يك گفتگو و يك مصاحبه از دكتر عبدالكريم سروش  در باب پلوراليسم ديني است؛ كه اگر اشتباه نكنم پيشتر، همگي در نشريه "كيان" به چاپ رسيده است. ضمناً علاوه بر مطالب مذكور، يك مقاله تأليفي و چهار مقاله ترجمه شده از افراد صاحب نظر ديگر نيز با موضوع پلوراليسم ديني به كتاب افزوده شده است. در مجموع، به نظرم دو نكته در مورد اين كتاب قابل توجه بود:
1. اگرچه روايت دكتر سروش از پلوراليسم ديني را داراي ابتكار و نوآوري خاصي نسبت به روايت فيلسوفان و نظريه پردازان شاخص اين نحله فكري -مانند جان هيك- نديدم اما تفصيل و واكاوي لايه هاي مختلف بحث به خصوص در زمينه مسائل و پرسش هاي مرتبط با انديشه ديني خودمان آموزنده بود.
2. متأسفانه عدم شناخت همدلانه و دقيق از مباني انديشه اي جريان هاي فكري و معرفتي در ايران و نيز وجود برخي عوامل و شرايط سياسي، بسياري اوقات موجب صدور حكم هاي كلي و خام شده كه به نوبه خود كج فهمي هاي عميقي را در فهم بنيان ها و مواضع نظري آن جريان ها دامن زده است. البته وجود چنين معضلي آنچنان ميان مخالفين و موافقين اين جريان ها تفاوتي نمي كند. در اين ارتباط، روشنفكري ديني نيز  بطور مضاعف از اين حكم ها و كج فهمي ها بي نصيب نمانده است. اما گفتگوي سروش و كديور در باب پلوراليسم ديني در اين كتاب به خوبي نشان دهنده اختلافات بعضاً عميق ميان مباني معرفتي روشنفكران ديني اس
ت؛ كه خواننده اسير در آن حكم ها و كج فهمي ها را دچار شگفتي مي كند.

نظرات (0)

أين عمار؟ (2)
1388/11/12 ساعت 09:42:36
اذعان مي كنم كه هيچگاه مانند بسياري از "دوآتشه هاي ولايي" در صفوف نماز جمعه و يا تظاهرات ها و تجمعات مناسبتي، مشت هاي خود را براي شعارهايي مانند "خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست"، "واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد"، "ما همه سرباز توييم خامنه اي/گوش به فرمان توييم خامنه اي"، "ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند" و هكذا گره نكرده ام! و اساساً صادقانه مي گويم اينكه چنين رفتارهايي تا چه اندازه گوياي ولايتمداري ماست نمي دانم. اما همين اندازه مي دانم كه حتي يك مورد هم خاطرم نيست كه چنين كرده باشم. نمي خواهم بگويم رفتارهايي اينچنيني  مطلوبست يا نامطلوب و يا هر قضاوت ديگري. تنها مي گويم خصلتاً آدمي نبوده ام كه چنين رفتارهايي از خود بروز بدهم. ديگر اينكه جز در محافل دوستان دگر انديش، خاطرم نمي آيد كه در بيان و گفته هايم  پيرامون رهبري، كسي حس كند كه من از "دوآتشه هاي ولايي" هستم. حتي گاهي اوقات، نقدهاي تند و تيزي نسبت به رهبري و عملكرد ايشان ابراز مي كردم و برخي دوستانم را نيز مي رنجاندم. به همين دو دليل ساده به دوستان حق مي دهم كه پس از خواندن يادداشت "أين عمار؟ (1)" انواع و اقسام تحليل ها و تبيين ها نسبت به موضع گيري بنده به ذهنشان خطور كند و  چنين موضع گيري برايشان غيرقابل هضم باشد. لذا بعد از نوشتن يادداشت مذكور، در گفتگو با دوستانم،  به گونه اي طنزآميز هم مورد حمايت و تفقد و هم مورد شماتت قرار گرفتم! حمايت و تفقد از طرف دوستاني كه اين موضع گيري را نشان از بازگشت به راه ولايت و اسلام و ... مي پنداشتند تا شماتت از طرف دوستاني كه اين موضع گيري را نشان از مشكلات شخصيتي و ... تلقي مي كردند! اينكه كدام يك از اين تبيين ها مطابق با آن چيزي است كه "به واقع" راجع به موضع گيري بنده مي توان گفت در تحليل نهايي بر عهده "خداوند عليم و حكيم" است. لذا ضمن احترام به نظرات همه دوستان عزيزم، آن چيزي كه شخصاً در مورد اين موضع گيري بطور شفاف و روشن مي توانم بگويم اين است كه علي رغم انبوه انتقادات به رهبري حضرت آيت الله خامنه اي در طول چند دهه زعامت ايشان، بخصوص در حوادث انتخابات اخير، كه از سوي دلسوزان و معاندين نظام طرح شده است و نيز باوجود ابهام ها و انتقاداتي كه شخصاً نسبت به ايشان دارم اما وي را خيرالموجودين مسئولين سياسي كشور مي دانم و كماكان به شكل گيري "راه سوم" در مواجهه با حوادث اخير با محوريت رهبرمعظم انقلاب معتقدم.

 
ادامه دارد ...  

نظرات (5)

چرا غزالي نمي شويم؟ (1)
1388/11/06 ساعت 12:06:06
اندر حكايت احوال هميشه ناخوش من!

« غزالي كسي بود كه در همه چيز شك كرد، بنابر آنچه خودش در المنقذ من الضلال نوشته و در اختيار ما نهاده است مي گويد كه روزي رسيد در 38 سالگي كه در همه چيز ترديد كردم. ترديدي صميمانه و بي طرفانه، گريبان خود را گرفتم و از نحوه و مشي خود در زندگي سؤال كردم تا به بديهي ترين اعتقاداتي كه داشتم رسيدم. پيداست كه يك شك دكارتي بسيار روشن و عريان گريبان او را گرفته بود، به طوري كه خودش مي گويد مدت شش ماه بيمار بودم و در خانه افتاده بودم و لب از لب نمي گشودم. طبيب بر سر من مي آورند و طبيب از درمان كردن من عاجز مانده بود
و من خود مي دانستم كه دردم چيست. درد من كشمكش دروني من بود و اين وسوسه اي كه در بديهي ترين بديهيات به جان من افتاده بود. اين كه نحوه زندگي من، اين حشمت و جلالي كه دارم، استادي دانشگاه نظاميه، محبوبيت نزد سلطان و خليفه، آيا بهترين روش زندگي است؟ از اين جا شروع شد تا رسيد به اعتقادات من: من كه اشعري ام، من كه اهل سنتم، من كه در فقه و اصول و كلام، فلان عقايد را دارم و از آن باز عقبتر رفت تا رسيد به بديهيات: اين كه دنيايي هست، اين كه الان روز است، اين آفتابي مي تابد، من چرا به اينها عقيده دارم؟ مي گويد كه اين ترديدها چنان گريبان او را گرفت كه همه چيز را كنار گذاشت و از محيط و محلش بيرون رفت و ده سال در عزلت نشست و تكليف خودش را با خودش روشن كرد »

ادامه دارد ...

پ.ن:صراطهاي مستقيم، عبدالكريم سروش، ص 89-88

بعد از نوشت: به توصيه عزيزي و براي رعايت زيبايي ادبي، زير عنوان "اندر حكايت احوال ناخوش هميشه من!" را به "اندر حكايت احوال هميشه ناخوش من!" تغيير دادم.

نظرات (2)

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar