"مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد" 

                                                         دکتر علی شریعتی

مرتضي هم رفت ...
1388/12/25 ساعت 17:46:31
مهاجرت روزافزون دوستان ما هم به بلاد كفر حكايت غريبي ست. دوستي من با سيد مرتضي از سال 81  آغاز شد و در اين هفت هشت سال ادامه پيدا كرد. بي اغراق و تعارف، سيد مرتضي از معدود دوستان من بود كه از او آموختم. در اين مدت، از دوستان نزديك هم بوديم و تجربه هاي مشترك نابي را با هم داشتيم. تجربه هايي كه شايد تا آخر عمر از ياد هيچكداممان نرود. به لحاظ شخصيتي و اخلاقي در بسياري موارد نقطه مقابل هم بوديم. و به قول يكي از دوستان مشتركمان شايد همديگر را كامل مي كرديم. حتي به لحاظ فكري هم علي رغم برخي مشتركات، با هم زاويه داشتيم. اين تفاوت هاي بنياني، هم به لحاظ شخصيتي و هم به لحاظ فكري، گاهي يكي از ما را از ديگري مي رنجاند. اما چون به هم علاقه مند بوديم سعي مي كرديم آنرا فراموش كنيم و با اختلافاتمان كنار بياييم. مهمترين ويژگيهاي اخلاقي مرتضي ،به نظرم، پشتكار و انضباط مثال زدني اوست. دو ويژگي كه به گمان من موفقيت هايش را مديون آنهاست. اميدوارم همانطور كه اينجا از دانشجويان موفق بود، آنجا هم گوي سبقت را از ديگران بربايد. اما با همه اميدواريها و آرزوهاي خير براي سيد مرتضي از چيزي نگرانم. بگذريم...! شايد الان وقت گفتنش نباشد. تنها بطور مكتوم اينجا ثبت شود تا بعد.
قبل از اردوي جنوب با هم خداحافظي كرديم. اما برخي از دوستان مان در شب دوشنبه جشن خداحافظي(همان گودباي پارتي) را در منزل علي ترتيب دادند كه با طنازي هاي بي امان ابوالفضل و جليل، خاطره انگيز و ماندني شد. برخي از عكس هاي آن شب را اينجا مي گذارم تا در حافظه مرتضي و همه ما بماند!

پ.ن2: همگي به بركت صلواتي بر محمد(ص) و آل طاهرش، براي سيد مرتضي آرزوي سلامتي و موفقيت كنيم.
پ.ن2: در اين جشن خداحافظي، سيد مرتضي، من، علي م، سينا، سيدحسين، ابوالفضل، علي خ، سيد وحيد، جواد، احمد، جليل و روح الله حضور داشتند.

dsc06386





dsc06417







dsc06429

نظرات (7)

آيا شلمچه هنوز هم بوي پدر مي دهد؟
1388/12/18 ساعت 03:21:06
الان ساعت 12:45 نيمه شب است و من از شوق سفر فردا خواب به چشمانم نمي آيد و هواي دلم در اين نيمه شب زمستان غربت، سخت طوفاني ست! چند سالي بود در كنج دلم آرزوي جايي بود كه پير و مرادمان خميني كبير(ره) در وصف آن فرموده بود: "تربت پاكشان تا قيامت، مزار عاشقان و عارفان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود". اما اين آرزوي خفته در دل بيمار كجا و رخصت ديدار كجا؟! به گمانم "شلمچه" در ميان همه جا، بوي ديگري براي من خواهد داشت! چه بويي ؟ بوي پدر!  و به قول سيد شهيدان اهل قلم  "و كجا زيبا تر از جايي كه شهيدان از غافله ي ما جدا شدند و بهشت را مقدم بر اين دنياي مادي قرار دادند" و شلمچه آنجايي بود كه پدر ... ! اما مگر فقط شلمچه بوي پدر را مي دهد؟! پس سوسنگرد، هویزه، بستان، دارخوین، تپه های الله اکبر، تپه های علی گره زرد، دشت عباس عین خوش، شوش، خرمشهر، و بالاخره بصره(عراق) چطور؟ آه خداي من! چقدر حقير و ذليل خواهم بود  كه از اين سفر فقط بوي پدر را جستجو كنم! نه! خدايا! گرچه اين يتيم پدر نديده، به بهانه بوي پدر مي آيد اما تو چيزي والاتر و ارزشمندتر از آن نصيبش كن. در اين سفر، زبان حال من -همصدا با آويني(ره)- اين خواهد بود كه ما "فقط دلمان را به خاكهاي شلمچه خوش كرديم و گفتن اين جمله كه آنها در اين خاك ارباب را ديدند پس خدا كند ماهم در اين خاك جلوه اي از او را ببينيم پس به ياد شهدا مي خوانيم: نسيمي جان فضا مي آيد/بوي كرببلا مي آيد".

التماس دعاي فراوان


پ.ن1: به توصيه سجاد عزيز: "بد نيست به اين مناسبت از مرحوم حجت الاسلام ضابط به عنوان يكي از اصلي ترين مؤسسان اساس مبارك راهيان ياد كنيم. مرحوم ضابط چند سال قبل زماني كه براي پيگيري امور مربوط به اردوهاي راهيان نور از قم عازم تهران بود‏، بر اثر سانحه رانندگي به رفقاي شهيدش پيوست. از صلوات و فاتحه دريغ نكنيد!"
پ.ن2: فاتحه اي را به روح امام راحل و شهيدان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس، و نيز همه گلگون كفناني كه با خون زلالشان خاك پاك شلمچه را سيراب كردند، تقديم كنيد.
پ.ن3: چند روزي به اينترنت دسترسي ندارم. لذا تا زمان بازگشت، كامنت ها منتشر نخواهد شد. پيشاپيش از اين بابت عذرخواهي مي كنم.

مرتبط:
1. به ياد پدر: شهيد احمدرضا باقرپور شيرازي
2. موفق ترين پروژه فرهنگي نظام در سي سال اخير

نظرات (12)

بسيج مگر كار علمي هم مي كند؟!
1388/12/15 ساعت 12:13:26
 به گمانم رمضان سال 85 بود كه از طرف بسيج دانشجويي دانشكده كوچكمان جهت دعوت از حجت الاسلام آقاي محسن كديور براي يكي از برنامه ها با قرار قبلي به دانشگاه تربيت مدرس رفتم. خاطرم هست دوستان با حضور ايشان در برنامه مخالف بودند اما با اصرار و پافشاري من و اينكه هميشه بر اين باور بودم كه نبايد برنامه هاي علمي را درگير چنين ملاحظات سياسي كرد، بالاخره نظر دوستان را جلب كردم. در حين مسير با خودم فكر مي كردم براي موافقت ايشان چه بگويم كه اين دعوت غيرمعمول آنهم از طرف بسيج، با حسن ظن ديده شود و خداي نكرده به حساب سوء نيت ما نگذارند. خلاصه به دانشگاه كه رسيدم با پرس و جو، اتاق ايشان را پيدا كردم. وقتي كه وارد شدم ايشان پشت ميز نشسته بود و كتابي در دست، مشغول مطالعه اي ظاهراً عميق بود. خاطرم هست كه چهره ايشان احتمالاً از فعاليت زياد مطالعاتي آنهم در ماه مبارك رمضان به زردي مي گراييد و كاملاً مشخص بود كه حال عمومي شان مطلوب نيست. به هر ترتيب باب بحث را باز كردم و مقداري در زمينه اهداف برنامه و علت انتخاب ايشان و ... صحبت كردم. از محتواي گفتگويمان كه بگذريم؛ ايشان هنگام بحث به نكته جالبي اشاره كرد. كديور گفت: از اينكه مي بينم بسيج به كار علمي روي آورده خوشحالم اما مگر بسيج كار علمي هم مي كند؟! بهتر است اينگونه فعاليت ها را به انجمن علمي دانشگاه بسپاريد!
اينكه بر سر آرمان هاي بسيج از زمان حضرت امام(ره) تا كنون "به واقع" چه آمده است؟! حكايتي است كه مستلزم نگرش و پژوهشي همه جانبه است. اما آنچه كه از امام راحلمان به يادگار مانده و در تأكيدات مقام معظم رهبري متجلي ست اين است كه: «بسيج يعني به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميداني؟ ميدان چالش هاي حياتي و اساسي[...]. اين ميدان ها، ميدان فكر و دانايي و توليد علم است. ميدان چالش هاي گوناگون براي جبران عقب ماندگي است.[...] در اين چالش ها، چالش دانايي و علمي هست، چالش توليد فكر هست، چالش سازندگي و خدمت رساني به مردم هست، چالش دفاع سياسي هست، چالش تهاجم سياسي هست، چالش دفاع نظامي هست»(1)
لذا
اگرچه مطابق با معناي عام و بسيط "بسيج"، به فرموده حضرت امام(ره)، «روحيه‌ي بسيجي يك روحيه‌يي است كه اگر در هر نقطه‌يي و در هر قشري به‌وجود بيايد، در آن‌جا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مي‌كند؛ اين معناي بسيج است.» و به اين معنا "بسيج" در سازمان و تشكلي با اين عنوان خلاصه نمي شود و مي توان در هر قشر و نهاد و سازماني بسيجي بود؛ چه انجمن علمي دانشگاه و چه هر جاي ديگر. اما اكنون خوب فكر كنيم كه چرا برخي تصور مي كنند كه بايد سازمان و تشكلي به نام "بسيج" را از وارد شدن به ميدان علم نهي كرد؟ و متأسفانه گاهي خودمان(2) نيز ناآگاهانه به بسط و ترويج چنين بينشي كمك مي كنيم.


پ.ن1: بيانات مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان بسيجي،1384/3/5
پ.ن2: صادقانه و خاضعانه مي گويم تا زمانيكه امثال آويني، همت، باكري، متوسليان و ... مصاديق اين مفهومند جايي براي چون مني در اين جرگه نيست!
پ.ن3: فاتحه اي را براي شادي روح همه بسيجياني كه امروزمان مديون خون هاي پاكشان است قرائت كنيد.

نظرات (3)

امتناع گفتگو
1388/12/12 ساعت 09:47:10
اين روزها هر چه بيشتر به مباحثات سياسي نظر مي كنم بيشتر به عقيم بودن آنها در شرايط فعلي پي مي برم. به گمانم امروز در شرايط امتناع "گفتگو" به سر مي بريم. اين شرايط نشانه هاي متعددي دارد:  
اول اينكه در مباحثاتمان علاقه داريم بيشتر سخن بگوييم تا سخن طرف ديگر را بشنويم. عموماً به دفعات متوالي كلام يكديگر را قطع مي كنيم و هنوز جملات طرف مقابلمان منعقد نشده، قصد پاسخ دادن داريم. حتي گاهي هم كه ژست شنيدن را مي گيريم همچون صيادان ماهر آماده ايم تا با شكار فرصت مناسب حريفمان را در دام بياندازيم و ضربه نهايي را وارد كنيم. دوم اينكه در مباحثاتمان به كررات از چاشني تمسخر و استهزاء بهره مي گيريم. از تيكه هاي به قول خودمان سوزاننده تا انواع و اقسام طنزها كمك مي گيريم تا حداقل عقده گشايي كرده و لختي آرامش پيدا كنيم. جالب اينكه مدام هم در حين افاضاتمان از اخلاق، دين، احترام به آراء مخالف و كذا و كذا دم مي زنيم. سوم اينكه پيش از وارد شدن به بحث غالباً تصميم مان را گرفته ايم كه هيچگاه در حين مباحثه كوتاه نياييم و يا حداقل جايي اينكار را بكنيم كه به ظاهر امتيازي از حريف گرقته باشيم. چهارم اينكه به هنگام بحث، بطور بي وقفه اي به يكديگر انگ و برچسب مي زنيم و همزمان ديگري را متهم به بي اخلاقي، انگ زدن و ... مي كنيم. پنجم اينكه همواره خشم و بغض در لابلاي جملاتمان هويداست و كمتر قادر به كنترل كردن احساساتمان در حين مباحثه هستيم. ششم اينكه عرصه گفتگو را نه براي تبادل نظراتمان يا به قول خودمان گشودن پنجره اي تازه يه حقيقت، كه ميداني يراي زورآزمايي لفظي و حسي مي پنداريم. هفتم اينكه پس از پايان مباحثه -يا به تعبير بهتر،زورآزمايي- هيچگاه به دنبال ابهاماتي كه برايمان ايجاد شده نمي رويم. درعوض حواسمان هست تا در زورآزمايي بعدي چگونه از طرح آن توسط حريف نهراسيم و به آرامي از كنارش عبور كنيم. و نهايتاً نتيجه همه موارد بالا اين است كه هنوز گفتگو شكل نگرفته در نطفه خفه مي شود؛ دير يا زود به مجادله و نزاع مي رسد و دست آخر با يك بغض و دلخوري ختم مي شود! 

آنچه كه گفتم سرنوشت محتوم همه گفتگوهاي سياسي چند ماهه اخير ميان اصحاب سياست و حتي عامه مردم است. گزاف نيست اگر از خودمان بپرسيم كه آيا در اين مورد، نمونه نقضي نيز سراغ داريم؟ اكنون با اين توصيف، چگونه گفتگو مي تواند شرايط برون رفت از مجادلات اخير را فراهم كند وقتي خود در شرايط امتناع است؟ ممكن است كسي بگويد مگر چاره ديگري هم جز "گفتگو" داريم؟ من پاسخ خواهم داد خير چاره اي نداريم اما زمانيكه "گفتگو" خود در شرايط امتناع است چاره بودن يا نبودن آن چه معنايي دارد؟! باز كسي ممكن است بگويد يعني اكنون بايد با هم بجنگيم؟ من پاسخ خواهم داد سخن از شرايط امتناع "گفتگو" به معني صدور جواز براي تعدي و تجاوز به ديگري نيست؛ اگرچه احتمال وقوع آن هم دور از ذهن نيست!

     

نظرات (4)

مكتب در فرآيند تكامل
1388/12/09 ساعت 07:00:25
 آخرين كتابي كه به تازگي خوانده ام؛ "کتابِ «مکتب در فرایند تکامل» با عنوان فرعیِ «نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین»، ترجمهٔ کتاب «بحران و تثبیت در دوره‌ تکوینی اسلام شیعی؛ ابوجعفر ابن قبه‌ رازی و سهم او در اندیشهٔ شیعیِ امامی» است که در سال ۱۹۹۳ از سوی انتشارات داروین به قلم سید حسین مدرسی طباطبایی، استاد دانشگاه پرینستون، در  همان شهر منتشر شد. ظاهراً هاشم ايزدپناه كتاب را در همان سال‌ها به فارسي ترجمه كرد و نسخه‌هاي كپي شده آن حتي در شهر قم دست به دست مي‌گشت. اما با مجوز وزارت ارشاد، كتاب حدودا در سال 1386 شمسي به طور عمومي و رسمي منتشر شد و در صدر جدول كتاب‌هاي پرفروش قرار گرفت."
پس از ترجمه و انتشار اين كتاب در ايران، حرف و حديث هاي مختلفي راجع به ترجمه و محتواي انديشه اي آن مطرح شد. بويژه اينكه برخي ترجمه مذكور را امانت دارانه ندانسته و معتقد به تحريف آشكار محتواي كتاب بودند. ابتدا گمان مي كردم در اين مورد شايد كمي اغراق شده است اما گويا مسئله جدي تر از اين حرفهاست. پس مثل هميشه بايد توصيه به خواندن متن اصلي يا حداقل ترجمه مقابله اي كرد.
آنچه كه در مورد محتواي كتاب-البته بر اساس ترجمه و فارغ از همه نقدهاي ممكن- براي من بسيار جذاب مي نمود نگاه تاريخي همراه با شواهد متعدد نويسنده در بيان تحولات بود؛ كه به اثر جلوه اي محققانه بخشيده است. البته اينجا يك نكته ظريفي وجود دارد و آن اينكه تاريخي ديدن و واقعه نگاري دو مقوله كاملاً متفاوت است. به گمانم، نويسنده در توصيف و تببين تحولات فكري تشيع در سه قرن نخستين ظهور اسلام سعي در تاريخي ديدن داشت تا واقعه نگاري. اما از آنجايي كه يكي از لوازم تاريخي ديدن، تاريخي ديدن حقيقت موضوع مورد بحث نيز هست آنجايي كه مباحث با قرائت رسمي تشيع -حداقل در ايران- با اختلاف مواجه مي شد تا حدودي از آن ايده بنياني تاريخي ديدن فاصله مي گرفت.

مرتبط:

1.  لينك كتاب در آمازون
2. اطلاعاتي در مورد كتاب، نويسنده و ويژه نامه كتاب ماه دين را  اينجا بخوانيد.
3. برخي از مهمترين نقدهاي منتشر شده راجع به كتاب را اينجا ببينيد.
4. مصاحبه سيد حسين مدرسي طباطبايي پيرامون كتاب را اينجا بخوانيد.

نظرات (2)

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar