"مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد" 

                                                         دکتر علی شریعتی

كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد
۱۳ مهر ۱۳۸۸
 شهر كتاب ميرداماد از مكان هاي مورد علاقه من است. هر از چند گاهي با برخي از دوستان يا شخصاً براي خريد كتاب يا اطلاع از انتشار كتاب هاي تازه، به آنجا مي روم. چند هفته پيش كه به شهر كتاب رفته بودم به آثاري از گابريل گارسيا ماركز برخوردم. قبل از اين نام ماركز را بسيار شنيده بودم و مي دانستم كه آثار وي در ميان رمان خوان ها محبوبيت زيادي دارد. با خودم فكر كردم شايد خالي از لطف نباشد اگر خواندن برخي آثار وي را تجربه كنم.
" کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد عنوان کتابی از گابریل گارسیا مارکز است. او این کتاب را در ۱۹۵۷ در پاریس نوشت و در حالی که به لحاظ مالی در شرایط بدی قرار داشت. این اثر در ۱۹۶۱ میلادی منتشر شد. این رمان کوتاه داستان انتظار افراد برای ایجاد تغییری نومیدانه در زندگی آن‌هاست.
داستان روایت روزگار سرهنگ پیری است که سال‌ها در انتظار رسیدن نامه‌ای از طرف دولت به سر می‌برد تا برای شرکت و خدمات‌اش در یک جنگ داخلی بسیار قدیمی مبلغی به عنوان مقرری برای او در نظر گرفته شود. سرهنگ در حالی که در شرایط بسیار وخیم مالی قرار دارد (مانند شرایط مارکز در حین نوشتن اثر) تصمیم دارد تا با مقرری مورد انتظار علاوه بر ترتیب دادن یک زندگی آبرومندانه برای خودش و همسرش، خروس جنگی پسرش که چند ماه پیش حین توزیع مخفیانه اعلامیه‌های ضد دولتی کشته شد را نیز پرورش دهد. انتظار او برای دریافت نامه مربوز ادامه می‌یابد و آن نامه هرگز به دست او نمی‌رسد. او که به پیروزی خروس جنگی به چشم نوعی انتقام مرگ پسرش نگاه می‌کند در شرایط سختی قرار می‌گیرد که وادار به انتخاب راهی میان زندگی سخت و حفظ و پرورش خروس برای انتقام یا فروش خروس برای ادامه زندگی می‌شود. مارکز شخصیت سرهنگ این رمان را از سرگذشت پدربزرگ‌اش که از سرهنگ‌های درگیر در جنگ‌های داخلی کلمبیا بود الگو برداری کرده‌است."(برگرفته از ويكي پديا)

پ.ن: كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد، ترجمه حهانبخش نوراني، نشر آريابان، چاپ سوم، 1386

مرتبط:
1. آشنايي با
گابریل گارسیا مارکز

نظرات (19)

چه می کنه این Facebook !
۱۳ شهريور ۱۳۸۸
یادتان هست چند وقت قبل، پستی را با عنوان "کوچکی و بزرگی آدمها!" نوشتم و در آن جمله ای را از دوستی قدیمی نقل کردم که سالهاست او را ندیده ام و احتمالاً اکنون در آمریکا مشغول تحصیل و زندگی است. امروز بعد از مدتها با یک جستجوی ساده در Facebook او را پیدا کردم.
ماجرا از این قرار بود که استاد عزیزم خانم دکتر شیرین احمدنیا چندی پیش در وب سایت شان از پیدا کردن دوست دوران کودکی شان از طریق Facebook خبر دادند. راستش آن موقع خیلی باورم نشد. اما دیشب برای نخستین بار وارد Facebook شدم و امروز هم با یک جستجوی ساده موفق شدم تا پیام عزیز را پیدا کنم. برای پیام، پیامی ارسال کردم! و او هم بلافاصله کامنتی را در وب سایت ام و ذیل همان پست گذاشت. خلاصه، هم بسیار شگفت زده شدم و هم بسیار خوشحال. احتمالاً بتوانم دوستان قدیمی دیگر را هم بیابم. راستی شما هم می توانید امتحان کنید! شک نکنید! خیر است انشاءالله! این هم کامنت پیام و پاسخ من بعد از سالها دوری!:

کامنت پیام
امید عزیز سلام. بسیار دلتنگت هستم و امیدوارم که حال معلم خصوصی قرائتم خوب باشد. در مورد یاد شده نظری ندهم و اظهار وجودی نکنم شاید بهتر است چون در مقابل تأمل چند ساله واکنشی کوته می شود و حق فروتنیت در بیانش را ادا نمی کند. اما از شکستن دلت دلم شکست قربانت شوم. به خواست خدا اگر روزی دیدمت صحبت می کنیم! ذکر این خاطره برایم تلنگر و زنگ خطری لازم بود. براستی نحوه شنیدن یا نشنیدن سخن می تواند از خود گفته مهم تر باشد، و نحوه بیان کردن هم از گوینده مهمتر؛ که امروزه نه غوطه ور در سخن نابیم و نه در بین خیل-ی از انسانهای دانا. چقدر خوب بود اگر همه می توانستیم اینگونه شنونده مشتاق باشیم. و از هر کلامی بهترین استفاده را می بریم صرف نظر از اینکه چه کسی آنرا بیان می کند.

پاسخ من:
سلام عزیز دلم. از ابراز لطف و محبتت ممنونم. چقدر خوشحال شدم از اینکه پیدایت کردم. باورت نمی شود اگر بگویم اشک شوق در چشمانم حلقه زده. امیدوارم هرجا هستی همیشه موفق و کامیاب باشی. باور کن از شدت ذوق الان حرفی برای گفتن ندارم. فقط من هم مثل تو بسیار دلتنگم. امیدوارم این اتفاق پیوند دوستی مان را بیش از گذشته محکم کند. تصور می کنم ایران نباشی. ارتباط مجازی مان را تا لحظه دیدار حفظ کن. التماس دعا

نظرات (25)

تأملی درباره مفهوم "اسلام ناب"
۰۵ شهريور ۱۳۸۸
بارها و بارها دیده ام یا شنیده ام که اغلب اوقات حین بحث راجع به مباحث فکری و عقیدتی درباره منظومه اندیشه اسلامی در حوزه های مختلف، هم صاحبنظران و هم عامه مردم زمانیکه به اوج مباحثه می رسند متوسل به واژه هایی مانند: "اسلام ناب"، "اسلام حقیقی"، "اسلام اصیل"، "اسلام واقعی" و تعبیراتی از این دست می شوند. گویی که الفاظ "ناب"، "حقیقی"، "اصیل" و "واقعی" حرف آخر استدلال ها و دلایلشان را برای موضعی که اتخاذ کرده اند می زند. انگار که قدرتی در این الفاظ نهفته است که طرف دیگر مباحثه و گفتگو را به سکوت و خاموشی می کشاند! شاید تصور می کنند که بدینوسیله حاق و حقیقت اسلام را بیان می کنند! برای مثال می گویند : "از نظر اسلام ناب باید..."، "اسلام حقیقی با این تفکر مخالف است چون..."، نظر اسلام اصیل درباره حجاب این است که..."، "اسلام واقعی اسلامی است که..." و عباراتی مانند اینها.
نکته جالب و شگفت انگیز این است که طرفین مباحثه و گفنگو -و طبیعتاً مسلمان- هردو متوسل به چنین عبارات و الفاظی می شوند! به عبارت دیگر در حین مباحثه هیچکدام مدعی نمی شوند که از اسلام "غیر ناب"، "غیر حقیقی"، "غیر اصیل" و یا "غیر واقعی" سخن می گویند. اتفاقاً چنین نکته ای آنچنان هم دور از ذهن نیست. چراکه به نظر شما آیا مقبول است زمانیکه من و یا هر فرد دیگری که از اسلام سخن می گوید گفته های خویش را "غیر ناب"، "غیر حقیقی"، "غیر اصیل" و یا "غیر واقعی" بداند؟
به نظر می رسد که الفاظ "ناب"، "حقیقی"، "اصیل" و "واقعی" دارای بار ارزشی خاصی هستند و صرفاً در مورد یک مفهوم خاص مانند اسلام کاربرد ندارند. به بیان دیگر، بسیاری از مفاهیم و مقولات دیگر را نیز می توان با تفکیک هایی مانند: "ناب/غیرناب"، "حقیقی/غیرحقیقی"، "اصیل/غیراصیل" و "واقعی/غیرواقعی" از هم مجزا کرد. مثلاً می گوییم: طلای ناب/طلای غیر ناب، عشق حقیقی/عشق غیرحقیقی، انسان اصیل/انسان غیر اصیل، دوستی واقعی/دوستی غیر واقعی و... .

نظرات (5)

ادامه مطلب ...
خدا کند که بیایی
۱۵ مرداد ۱۳۸۸
images(22)بسم الله الرحمن الرحیم

« بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین و ما انا علیکم بحفیظ » (هود/86)

میلاد منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر(عج) را به همه دوستان و مخاطبان این کلبه کوچک تبریک عرض می کنم. انشاء الله که همگی انتظاری همراه با معرفت را تجربه کنیم.

بیایید با هم بخوانیم:

اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن* صلواتک علیه و علی آبائه* فی هذه الساعه و فی کل الساعه* ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً* حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً

پ.ن: در این ساعات عزیز مرا از دعای خیرتان بی نصیب نکنید.

مرتبط:
1. سبب غیبت امام عصر(عج) خودمان هستیم
2. شعری زیبا از شاعران بزرگ معاصر ایران درباره امام زمان(عج)

نظرات (11)

کاشان گردی
۰۹ مرداد ۱۳۸۸
 مهرماه امسال که بیاید حدوداً یکسال است که در کاشان رحل اقامت گزیده ام. شاید تعجب کنید ولی متأسفانه در طول این مدت هیچگاه برنامه ای برای بازدید از میراث فرهنگی و گردشگری کاشان نداشتم و عموماً وقت خود را به مطالعه در منزل می گذراندم. اما از آنجایی که مهرماه -اگر خدا بخواهد- به تهران باز می گردم لذا تصمیم گرفتم تا در این زمان باقیمانده برنامه ای را تحت عنوان "کاشان گردی" آغاز کنم. و همچنین خودم را ملزم کنم تا در همین راستا گزارش هایی هر چند مختصر را بصورت تصویری در اینجا منتشر کنم. این مقدمه کوتاه را نوشتم که اگر دوستان ایده و پیشنهادی داشتند به حقیر بگویند تا بتوانم هم استفاده خوبی را از این برنامه ببرم و هم اینکه بتوانم گزارش های مطلوبی را در اینجا تهیه و منتشر کنم.

نظرات (6)

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar