"كسي كه علف هاي هرز، خارها و تيغ ها را از بين مي برد، خواه چيزي را بكارد يا نكارد نفع برده است."                                                                  

رابرت. جي. اينگرسل

ميزان فاصله قلب آدم ها و تُن صدا
1389/12/12 ساعت 16:04:57


استادي از شاگردانش پرسيد:
چرا وقتي عصباني هستيم داد مي زنيم؟

چرا مردم هنگامي كه خشمگين هستند صدايشان را بلند مي كنند و سر هم داد مي كشند؟

شاگردان فكري كردند و يكي از آنها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي دهيم.

استاد پرسيد: اين كه آرامشمان را از دست مي دهيم درست است اما چرا با وجودي كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد مي زنيم؟

آيا نمي توان با صداي ملايم صحبت كرد؟ چرا هنگامي كه خشمگين هستيم داد مي زنيم؟

شاگردان هر كدام جواب هايي دادند اما پاسخهاي هيچكدام استاد را راضي نكرد.

سرانجام او چنين توضيح داد:

هنگامي كه دو نفر از دست يكديگر عصباني هستند، قلب هايشان از يكديگر فاصله مي گيرد.

آنها براي اينكه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند.

هرچه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسيد:

هنگامي كه دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي افتد؟

آنها سر هم داد نمي زنند بلكه خيلي به آرامي با هم صحبت مي كنند. چرا؟

چون قلب هايشان خيلي به هم نزديك است.

فاصله قلب هايشان بسيار كم است.

استاد ادامه داد:

هنگامي كه عشقشان به يكديگر بيشتر شد، چه اتفاقي مي افتد؟ آنها حتي حرف معمولي هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي كنند و عشقشان باز هم به يكديگر بيشتر مي شود.

سرانجام، حتي از نجوا كردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يكديگر نگاه مي كنند. اين هنگامي است كه ديگر هيچ فاصله اي بين قلب هاي آنها باقي نمانده باشد.

اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست كه خدا حرف نمي زند اما هميشه صدايش را در همه وجودت مي تواني حس كني. اينجا بين انسان و خدا هيچ فاصله اي نيست مي تواني در اوج همه شلوغي ها بدون اينكه لب به سخن باز كني با او حرف بزني.

پ.ن:
متن حاضر را اخيراً يكي از اساتيد به من ايميل كرده بود.


نظرات (3)

تأملات (7) الف
1389/12/10 ساعت 12:30:23


اگرچه پارادايم دين، همچون پارادايم علم، موجود انعطاف پذيري است كه فضاي قابل توجهي براي تفكر و تفحص در اختيار انسان متفكر قرار مي دهد ليكن داراي حدود و ثغوري است كه، برخلاف پارادايم علم، شكستن و خروج از آن، به معني خروج از پارادايم دين است، نه به معناي خروج از از پارادايمي ديني و دخول در پارادايم ديني ديگر. اين امر بدين دليل است كه اجزاء بنياني و مقوم پارادايم دين، برخلاف پارادايم هاي علمي، غير بشري بوده از ناحيه پروردگار عالم تعيين و ابلاغ شده است و بدين سبب، نقض ناپذير و نقد ناپذير هستند.

در حاليكه، پارادايم هاي علمي توسط انسان ها تقويم و تنظيم شده اند و بدين روي، هيچ عضوي از آنها و ايضاً هيچيك از خود آنها از هيچ مصونيت و ضرورتي برخوردار نيستند. (تأملات سرخ 9)

 

به نظر مي رسد اگرچه ايده تبييني مذكور، با قائل شدن به هسته سخت غيربشري براي پارادايم دين بر خلاف پارادايم علم، ميان اين دو حوزه، تمييز مي دهد؛ اما مسئله اي بسيار حياتي و مبنايي را پيش روي ما مي گذارد:

با پذيرش اين تمييز، تنها معضله "هستي شناسانه" درباره پارادايم دين حل مي شود و نه "معرفت شناسانه". به بيان ديگر، اگر اين فرض را بپذيريم كه آن هسته سخت غيربشري وجود دارد، با اين پرسش ها روبرو خواهيم بود كه: ميزان انعطاف پذيري پارادايم دين چقدر است؟ چگونه مي توان محدوده آن فضاي قابل توجه تفكر و تفحص انساني را ترسيم كرد؟ آيا اساساً مي توان مرزي را براي آن متصور بود؟

به ديگر سخن اينكه، اگرچه پارادايم دين برخلاف پارادايم هاي علمي توسط پروردگار عالم تعيين و ابلاغ شده است، اما "فهم" و "درك" آن، مانند پاراديم هاي علمي توسط انسان ها تقويم و تنظيم مي شود. فهم و دركي كه همه سطوح پارادايم دين را شامل مي شود. بنابراين، اين پرسش معرفت شناسانه همواره مطرح است كه: بر اساس چه معيار و ملاكي معرفت بشري مي تواند حدود و ثغور آن هسته سخت غيربشري را بيابد و متفطن خروج خويش از پارادايم دين شود؛ و نه خروج از پاراديمي ديني و دخول در پاراديم ديني ديگر؟!  

البته ممكن است براي پاسخ به پرسش ياد شده دو راه را برگزينيم، اول اينكه ما براي ارائه آن معيارها و ملاك ها متوسل به هسته هاي سخت ديگري بشويم. يعني آن هسته سخت مركزي را با هسته هاي سخت ديگري مرتبط كنيم. اما بلافاصله بايد به ياد داشته باشيم كه آن معضله معرفت شناختي همچنان به جاي خود باقي خواهد ماند! دوم اينكه بطور كلي ورود در اين عرصه را از وادي فهم و درك انساني بيرون ببريم و آنرا به داوري و قضاوت يوم الحساب وانهيم. در اين صورت، قائل شدن به اين تمييز ميان پارادايم دين و پارادايم علم چه معناي "محصل" و "روشني" خواهد داشت؟!

 

مرتبط:

1. مجموعه تأملات قرآني


نظرات (0)

كودكانه فلسفيدن!
1389/11/06 ساعت 11:17:34


باب فيشر در مقاله اي با عنوان "رهيافت هاي فلسفي به دين پژوهي"
(Philosophi zed Approaches) مي گويد:
«دانشجويان اغلب فكر مي كنند كه شوخي مي كنم وقتي به آنان مي گويم كه مفتخر خواهم بود اگر، در پايان يك دوره فلسفه دين، موفق شده باشم ايشان را به وضعيت چهارسالگي باز گردانم. با اين همه، من مي گويم چهارساله ها بهترين سؤالات را مي پرسند! هدف هر رهيافت فلسفي در باب مطالعه دين، دادن ابزارهايي براي تفكر درباره امور براي خودتان و در گفت و گو با ديگران است. شما فقط با طرح سؤالات، آزمودن انديشه ها، حيرت از اينكه يك مسير انديشه ممكن است كجا برود، فلسفه پردازي مي كنيد. نيازي نيست يك رهيافت فلسفي به دين نيز متفاوت ياشد. آن آزمايشي است. پس امنحان كن؛ بازي كن، آن را بيازماي؛ مقدسش ندان. و بالاتر از همه، از آن لذت ببر.» (1)
از خود بپرسيم چرا فيشر معتقد است چهارساله ها بهترين سؤالات را مي پرسند؟! به گمان من، شايد به اين دليل كه كودكان به سبب اينكه كمتر گرفتار چارچوب هاي جامعه پذيري قرار دارند، "خلاقانه تر" و "موشكافانه تر" در مرزهاي كاوش و جستجو حركت مي كنند.


پ.ن1: باب فيشر، ترجمه زهرا عيني؛ رهيافت هاي فلسفي به دين پژوهي، ماهنامه اطلاعات معرفت و حكمت، سال پنجم، شماره10، پياپي58، دي1389، ص30.


نظرات (4)

بررسي و نقد كتاب "تطورات گفتمان هاي هويتي در ايران"
1389/10/14 ساعت 00:58:00

مؤسسه اشراق انديشه(طرح علم و دين) با همكاري مجله سوره و بسيج دانشجويي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در نظر دارد تا ميزگرد بررسي و نقد كتاب "تطورات گفتمان هاي هويتي در ايران" را چهارشنبه 89/10/15 ساعت 13 در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، سالن شهيد مطهري(ره) برگزار نمايد.

در اين ميزگرد آقايان: دكتر حسين كچويان(مؤلف كتاب و استاديار گروه جامعه شناسي دانشگاه تهران)، دكتر نعمت الله فاضلي(استاديار گروه جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبايي) و دكتر محمد امين قانعي راد(دانشيار مركز تحقيقات سياست هاي علمي كشور) حضور دارند.

 

مرتبط:

1. لينك خبر در خبرگزاري رسا

2. مشخصات كتاب

3. گزارشي از كتاب

4. هويت ايراني در عصر پسامدرن

5. نشست سوم از سلسله نشست هاي "عبور از خط"

6. وب سايت شخصي دكتر حسين كچويان


نظرات (7)

عباس جوجو
1389/09/21 ساعت 04:20:16


نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي گفته كه: مرد براي هضم دلتنگياش گريه نمي كنه قدم مي زنه؟! نمونش همين عباس جوجوي خودمون. اتفاقاً هم گريه مي كرد هم قدم مي زد. اصلاً قدم مي زد تا يه دل سير گريه كنه. همه تو محل صداش مي كردن عباس جوجو. آخه وقتي مي رفت سلموني مي شد عين جوجه!
مي گفتن جوونياش از اون موتور سوارهاي حرفه اي بوده. چند دوره هم تو مسابقات مختلف اول شده. اما از بخت بدش تو يه دونه از اون مسابقه ها مصدوم ميشه و مجبور ميشه براي هميشه، موتورسواري رو ببوسه و بذاره كنار. اونايي كه اون روزها رو خوب يادشونه مي گن عباس جوجو بعد اون ماجرا ديگه نتونست خودشو جمع و جور كنه. به هزار و يك كثافت كاري متوسل شد تا خودشو آروم كنه اما نتونست. آخرشم معتاد شد.
حالا كه براي خودش پيرمردي شده بود، هر شب حول و حوش غروب از خونه مي اومد بيرون و راسته خيابونه ما رو مي گرفت و چندين بار تا تهش مي رفت و برمي گشت. من كه براي نماز مي رفتم مسجد مي ديدمش. بنده خدا نشد تو اين همه قدم زدن يكبار چشماشو پر از اشك نبينم. چند وقت پيش، تو يكي از اين قدم زدن ها يه موتوري بهش مي زنه و تا برسوننش بيمارستان تموم مي كنه. آخرش هم كسي نفهميد چرا عباس جوجو هر شب مي اومد بيرون، قدم مي زد و گريه مي كرد؟! حالا چرا بايد موتور بهش مي زد و مي مرد؟!

پ.ن: وقتي كه ذهن، افسار خيالتان را بي آنكه توان مهارش را داشته باشيد به هرجا مي كشاند، ناچار مي شويد قالبي فارغ از آنچه تاكنون تجربه كرده ايد برايش خلق كنيد. حكايت داستان نويسي ما از اين سنخ است. همين!


مرتبط:

1. پنج توماني

2. آمريكن(American)


نظرات (8)

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>



عضويت

Powered by WebGozar