|
بالاخره ديروز موفق شدم در آخرين روزهاي اكران "طلا و مس" اين فيلم را ببينم. پيش از اين، نشست بررسي و نقد آنرا در برنامه تلوزيوني "هفت" با حضور همايون اسعديان(كارگردان)، مسعود فراستي و فريدون جيراني ديده بودم كه همان برنامه سبب شد اشتياقم به ديدن فيلم بيشتر شود. اگرچه ساخت و توليد چنين فيلمي در سينماي ايران آنهم در شرايطي كه شاهد ظهور نسل جديدي از "فيلم- فارسي" هستيم، غنيمت است؛ اما به گمان من، فراتر از اين بايد گفت كه فيلم طلا و مس طراز سينماي انقلاب اسلامي است. ماجرا كمي عجيب و پيچيده تر مي شود اگر بدانيم كه كارگردان تواناي اين فيلم، سازنده يكي از همان فيلم- فارسي هاي نسل جديد يعني فيلم سينمايي "ده رقمي" است! كنكاش راجع به اين پارادوكس، مجال ديگري مي طلبد. به نظر من، ايده محوري داستان فيلم، از ميان برداشتن تفكيك ميان اخلاق نظري و عملي است. و اينكه اساساً آرمان هاي اخلاقي نه در فضايي منتزع از حيات اجتماعي و در لابلاي سطور كتاب هاي اخلاق، كه دقيقاً در بطن زندگي روزمره ما فهم، ساخته و در همين جريان سيال نيز فرا گرفته مي شوند. در آغاز فيلم سيد رضا(شخصيت اصلي) زمانيكه در كتابفروشي به دنبال كتابي با عنوان "در باب اخلاق نظري" است از طرف فروشنده خطاب مي شود كه "مگر در همان بالا (اشاره به قفسه هاي بالايي كتابفروشي) چنين كتابي را پيدا كني". اين ديالوگ همزمان هم اشاره اي طنزگونه به تفكيك ياد شده دارد و هم كنايه از فروپاشي اخلاق در حيات كنوني ما است و اينكه گويا آرمان هاي اخلاقي آنقدر از زندگي روزمره ما دور شده اند كه ديگر اميدي به حضورشان نيست و بايد آنها را در آسمانها جستجو كرد. سيد رضا طلبه جواني ست كه به همراه همسرش زهرا السادات پس از چند سالي طلبگي در شهرستان براي استفاده از درس اخلاق يكي از اساتيد برجسته به مدرسه علميه اي در تهران آمده كه در آن ثبت نام كند. اما اين هجرت، همزمان مي شود با بيماري سخت(Ms) همسر وي كه طلبه جوان ما را در تنگناي دست و پنجه نرم كردن با مشكلات زندگي روزمره در شهري غريب قرار مي دهد. در اين وضعيت است كه آقا سيد كه سالها همراهي همسرش را در فراهم كردن شرايطي آسان براي تحصيل از دست داده، اكنون در آزموني سخت قرار مي گيرد تا اخلاق اصيل و واقعي را در اين معركه بياموزد و آنچه پيش از اين در كتاب ها آموخته و براي تحصيل بيشتر آن به تهران هجرت كرده در اين شرايط دشوار بكار ببندد. به گمان من، حركت داستان دقيقاً نشان دادن سير يادگيري الفباي اخلاق توسط آقا سيد در مواجهه او با زندگي روزمره با همه مصائب و مشكلات آن است. همه چيز فيلم -از جمله داستان آن- بسيار ساده است. فيلمي بدون ستاره هاي پول ساز، جلوه هاي ويژه تصنعي، طنزهاي سخيف و مبتذل براي جلب مخاطب، موضوعي خاص و پيچيده و ... . اما همين سادگي عمق آنرا به شدت افزايش داده است. اينجاست كه نقش بي بديل كارگرداني و بازيها دو چندان مي شود. الحق و الانصاف نمي توان از بازي خانم نگار جواهريان(بازيگر نقش زهرا السادات) كه در سكانس هايي از فيلم اشك را بر ديده مخاطب جاري مي كند به راحتي گذشت. كارگرداني اسعديان هم كه با هيچ همه كار كرده است بسيار ستودني و تحسين برانگيز است. به نظر من، طلا و مس فيلمي به مراتب داراي مضمون و محتوايي قوي تر از "به رنگ ارغوان" حاتمي كيا بود. حيف كه گاهي فيلمها پشت اسمها پنهان مي شوند! تصور مي كنم اگر بازنمايي روحانيت در سينماي پس از انقلاب را به عنوان موضوعي مهم مورد پژوهش قرار دهيم، طلا و مس را بايد در كنار فيلم هايي مانند مارمولك، زير نور ماه و ... به عنوان يك نقطه عطف محسوب كرد. اما چرا؟ چون اگر تحليل محتوايي دم دستي در مورد اين فيلمها انجام دهيم به سرعت درخواهيم يافت كه طلا و مس از معدود فيلم هايي است كه توازني "واقعي" و "مطلوب" ميان جنبه قدسي و عرفي روحانيت را به تصوير كشيده است. چراكه عدم توجه بسياري از فيلم هاي مذكور به اين نكته، سبب شده است تا تصويري نادرست از روحانيت و نحوه زندگي اجتماعي و روزمره شان ارائه شود. و لذا هر كدام به سمتي غلتيده اند كه سوي ديگر را از ياد برده اند. اسعديان در طلا و مس به خوبي روي طناب بندبازي ميان اين دو قطب حركت كرده است. نهايتاً اگر من به جاي كارگردان اين فيلم بودم شايد به تعارضات و مشكلات اين طلبه جوان بيشتر دامن مي زدم و لذا ريتم داستان را كند تر مي كردم و به جزئيات بيشتر مي پرداختم. ضمناً فضاي حوزه را نيز بيشتر در جريان داستان وارد مي كردم. پ.ن: "طلا و مس" فيلمي است به كارگرداني همايون اسعديان و تهيه كنندگي منوچهر محمدي و بازي بهروز شعيبي و نگار جواهريان، با فيلمنامه اي از حامد محمدي؛ كه در بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد.
مرتبط: 1. پرونده طلا و مس در سوره سينما
2. وقتي قرار شد حاجي آقا آكتور سينما شود
3. نگاهي به فيلم طلا و مس (1) و (2)
نظرات (4) |