| ثبت در تاریخ (1) |
| 1387/11/11 ساعت 15:27:29 | ||||||||||
|
خاطرم هست که سالهای 1380(سال ورودم به دانشگاه) و 1381 -در دانشگاه علامه طباطبایی(ره) و بخصوص دانشکده علوم اجتماعی- مملو از جنجال و درگیری بین تشکلهای بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی بود. در آن سالها یادداشتی از حقیر تحت عنوان "تریبون آزاد" در نشریه دانشجویی "پویش" که آن روزها نشریه مهم ، تأثیرگذار و پرمخاطبی در دانشکده بود منتشر شد. تصور کردم شاید ثبت این یادداشت به عنوان اولین نوشته ای که از حقیر بطور رسمی منتشر شده در سالهای آینده برایم جذاب و خاطره انگیز باشد! راستش وقتی این یادداشت را میان نوشته هایم پیدا کردم خیلی خوشحال شدم. گرچه وقتی الان این نوشته را می خوانم آنرا بسیار خام و ابتدایی میبینم ولی علاوه بر یادآوری خاطرات آن روزها که حدود 7 سال از آن می گذرد صدای پای تغییر را در نوع نگاه و بینش ام عمیقاً احساس می کنم!
تریبون آزاد متأسفانه فضای بحران زا و تشنج آفرین حاکم بر جامعه به عنوان یک عامل مؤثر و غیرقابل انکار وضعیت تعدادی از دانشگاههای ما را نیز تحت تأثیر قرارداده است تا آنجا که روند این نهاد آموزشی را از مسیر اصلی منحرف و به ناکجا آباد! رهنمون ساخته است. در این راستا دانشگاه علامه طباطبایی و بالاخص دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی نیز از ثمرات آن بی نصیب نمانده و این دعوت را لبیک گفته است. جای تأسف است که مسئولان دانشگاه و همچنین تشکلهای دانشجویی نیز به این پیامد مهم و حیاتی توجه کافی را مبذول نداشته اند و خود نیز در گرداب آن فرو رفته اند. اکنون بنده کمترین به عنوان دانشجویی که برای سرنوشت خود و دیگر دوستانش نگران می باشد رسالت خود دانستم تا شما را از عواقب شومی که قطعاً در آینده ای نه چندان دور در انتظار ما خواهد بود مطلع سازم و از شما عزیزان به عنوان هر سنخی که در این دانشگاه فعال است برای حل این معضل دعوت کنم تا در فضایی دوستانه و صلح آمیز به یاری یکدیگر بشتابیم. پ.ن.1 یادداشت "تریبون آزاد" در نشریه دانشجویی پویش به مدیر مسئولی مرتضی اسدی و سردبیری سید مهدی موسوی در شماره 7 مورخ 12 اسفند 1381 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی منتشر شد. پ.ن.2 یادداشت دیگری تحت عنوان "علم را از دامن روسپیگری خارج کنید" که دومین نوشته اینجانب در نشریه پویش بود به زودی برای ثبت در تاریخ یادداشتهای شخصی ام ارائه خواهد شد. به ناچار لازم می دانم نام دو تشکل بسیج و انجمن اسلامی و افراد منتسب به آن را که کانون بحرانهای اخیر در یکسال گذشته در دانشگاه و بخصوص در داشکده بوده اند را عنوان کنم. عزیزان من تشکل گرایی که از ملزومات جامعه ای مدنی و مبتنی بر مردم سالاری در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی است بسیار نیک می باشد اما آنجا که وحدت را مورد تهدید قرار دهد، جز سلاحی مرگبار که اتحاد و همبستگی را نشانه رفته است نفع دیگری نخواهد داشت. مگر ما چه اختلاف پیچیده ای داریم که به جای حل آنها در فضایی دوستانه باید به جنگ با یکدیگر بپردازیم و از آن با نام تنویر افکار عمومی! یاد کنیم. به طوری که در ماههای اخیرشاهد بودیم که این دو تشکل با لشکرکشی از دانشکده ای به دانشکده دیگر جز اینکه اوضاع را متشنج و رعب انگیز کنند و لطمه ای به دانشجو و دانشگاهی وارد سازند کار دیگری از دستشان برنیامد. دو تشکلی که متأسفانه تعالیم اسلامی را یکی با اسم دین و دیگری با نام روشنفکری زیر سؤال بردند. که امیدواریم ناخواسته بوده باشد. حال من از عزیزان سؤال می کنم که اگر خدای ناکرده در این اوضاع اتفاق ناگواری پیش می آمد جوابگو چه کسی بود؟ شاید شما دوستان به من خرده بگیرید و این انتقاد را به جا ندانید اما آگاه باشید که جمعی از برادران و خواهران شما نیز اگرچه دارای اقلیتی باشند اما از چنین منظری به وقایع اخیر نگاه می کنند. بنده بیشتر از این مایل به وارد شدن جزئیات حوادثی که در این یکسال در دانشگاه و دانشکده گذشت نیستم چراکه جز باز کردن زخمی که بر دلمان نشسته است حاصل دیگری نخواهد داشت. عزیزان من صرف خواندن چند کتاب و مقاله و ... در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی ما را به درک وقایع ذکر شده رهنمون نخواهد ساخت. من متعجبم که چگونه بعضی از شما دوستان بدون بضاعت علمی که لازمه وارد شدن به چنین مقولاتی است تنها بر اساس احساس و به دور از یک بینش عقلانی درباره هر پدیده ای اظهار نظر می کنید و از آن بدتر بر صحت آن اصرار می ورزید. البته در اینجا لازم می دانم که تفاوت آزادی تفکر با آزادی عقیده را بیان نمایم تا احیاناً سوء تفاهمی پیش نیاید. دوستان گرچه هر فردی که در این جهان زندگی می کند به عنوان یک موهبت الهی دارای آزادی تفکر است که هرگونه که خواست بیاندیشد اما آزادی عقیده مقوله ای دیگر است که دارای اثرات زیان باری برای فرد و جامعه می باشد. شما هرطور که خواستید بیاندیشید اما اگر فکر شما صحیح نبود و اصرار به درستی آن داشتید به نظر شما آزادی عقیده جز آنارشیسم چیز دیگری به دنبال خواهد داشت؟ چراکه هر فردی برای خویش دارای بینشی خاص خواهد بود و اگر هر فردی عقیده خاص خود را تبلیغ کند و برای تحقق آن مبارزه کند چه وضعی پیش خواهد آمد؟ غرض از مطرح کردن این تفاوت بیان این مطلب بود که چگونه ما که هنوز فاقد یک بینش عقلانی یا به عبارت بهتر علمی در عقاید خود هستیم با تأصی از آنان که منادی جامعه آرمانی خود هستند اصرار بر تحقق آن می ورزیم؟ آیا ما می دانیم که چه زد و بندهایی در میان سردمدارانمان وجود دارد؟ پس چرا خود را به عنوان وسیله ای در اختیار آنان قرار دهیم؟ بیایید خود منشأ فکر و عقیده باشیم. چرا احساس و شور جوانی خویش را در جهتی که برای آن ساخته نشده ایم هدر دهیم؟ بیایید اصول و اهداف فراموش شده خود را که برای تسریع در تحقق آن به دانشگاه آمده ایم بار دیگر با خود مرور کنیم و به اصول خویش بازگردیم و ملعبه دست دیگران نباشیم. چراکه اینها همگی بهانه ای است برای به استضعاف کشاندن دانشجو و دانشگاه چرا که منحرف کردن این قشر منجر به انحراف جامعه می شود و آنان به خوبی این مسأله را درک کرده اند. پس با دست خود خودمان را دار نزنیم. در آخر تقاضا می کنم از ریاست محترم دانشگاه علامه طباطبایی و بالاخص دانشکده علوم اجتماعی و همچنین اساتید محترم که جلساتی را ترتیب دهند که این اختلافات و مشکلات به شکل ریشه ای حل شود تا در نهایت شکوفایی و رشد روزافزون را در تمامی عرصه های دانشگاهی حداقل در دانشگاه و دانشکده خود را شاهد باشیم. و من الله التوفیق امیررضاباقرپور شیرازی - برنامه ریزی80
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
||||||||||
نظرات (2)