| انجمن جامعه شناسی ایران و ماجرای غزه! |
| 1387/10/25 ساعت 20:32:10 | |||||||||||||||||
![]() درد دل یک دانشجوی جامعه شناسی مسلمان 1. پس از آنکه اصحاب نهضت روشنفکری(The Enlightenment Movement) در غرب آموزه های دینی و وحیانی را به بهانه خرافه گرایی،تحجر،جمود و ... برای حیات انسان معاصر بی ثمر تلقی کردند و به تعبیر چارلز تیلور(Charles Taylor) عقل رها شده انسانی(Disengaged Reason) -یعنی عقل فارغ از هر قید و بندی که می خواست هر باور و آموزه ای را از صافی توان محدود خویش عبور دهد- را مصدر هدایت و سامان حیات بشری قرار دادند؛ علم(Science) به عنوان اسوه دستاوردهای چنین عقلی زمام همه امور حیات انسانی را برعهده گرفت. بطوریکه از انقلاب علمی قرن هفدهم تاکنون هیچ عرصه ای از حیات انسانی نیست که مورد تاخت و تازها، بوالهوسی ها و رؤیاهای بی حد و حصر آن نباشد. در این اثنا بود که علوم اجتماعی(Social Science) ظهور کرد تا بهشتی که پیش از این کلیسا کلید آنرا به حراج گذاشته بود بر روی زمین ایجاد کند. این ادعا تا بدانجا پیش رفت که بنیانگذار جامعه شناسی آگوست کنت از جامعه شناسی به مثابه مذهب انسانیت سخن گفت. از آنزمان تاکنون،آشکار و پنهان، همواره یکی از غایات محوری و بنیانی علوم اجتماعی "بهبود زندگی جوامع معاصر" بوده است. غایتی که اغلب عالمان علوم اجتماعی کلاسیک و معاصر بارها و بارها در آثار خویش بر آن تأکید کرده اند. بگذریم از اینکه چنین غایتی طی گذشت چند قرن از شکل گیری علوم اجتماعی حکم رؤیایی تعبیرناپذیر به خود گرفته است! پ.ن.1 فاتحه و صلواتی به روح شهدای غزه هدیه کنید. پ.ن.2 اللهم عجل لولیک الفرج پ.ن.3 اگر توانستید هر جایی که احساس کردید اساتید علوم اجتماعی و هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران این مطلب را می بینند آنرا لینک کنید. بعد از نوشت(1): مطلب "انجمن جامعه شناسی ایران و ماجرای غزه!" تا به حال ضمن انتشار در خبرگزاری قدس و جامعه شناسی زمینی(وب سایت دکتر صدیق سروستانی) توسط بسیاری از دوستان عزیز و نادیده لینک شده است که از همه ایشان سپاسگزارم. اجرکم عند الله بعد از نوشت(2): مطلب دیگری از استاد ارجمند و متعهد جناب دکتر صدیق سروستانی با عنوان "عذر بدتر از گناه انجمن جامعه شناسی ایران!!" در پاسخ به خانم دکتر احمدنیا عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی در جامعه شناسی زمینی(وب سایت دکتر صدیق سروستانی) منتشر شده است. مرتبط: 1. نامه دانشجوی جامعه شناسی به هابرماس درباره غزه 2. نامه دانشجوی جامعه شناسی به گیدنز درباره غزه 3. غزه و تاوان «دموکراسی بیش از اندازه»! 2. چند روزی پس از شروع جنایات رژیم اشغالگر قدس در غزه ایده ای به ذهنم خطور کرد تا شاید از طریق آن بتوان اندکی حس غیرت عالمان علوم اجتماعی جهان را نسبت به همان غایتی که حداقل به ظاهر مدتهاست محور فعالیت آنان قرار دارد بیدار کرد. چراکه تصور می کردم شاید از جهاتی ایفای نقش عالمان علوم انسانی و اجتماعی در محکوم کردن جنایات رژیم اشغالگر قدس بسیار مهمتر از سایر اصناف، گروهها و حتی عامه مردم باشد. زهی خیال باطل! پیشنهادم این بود که برای محکوم کردن جنایات رژیم اشغالگر قدس و همراهی با مردم مظلوم غزه انجمن جامعه شناسی ایران سه کار را انجام دهد: الف) جمع آوری کمکهای نقدی اعضای انجمن و خانواده علوم اجتماعی ایران برای مردم غزه. ب) تهیه طوماری از طرف اعضا، اساتید و دانشجویان علوم اجتماعی برای اعلام انزجار از بروز فجایع انسانی در غزه و ارسال آن برای تمامی انجمن های جامعه شناسی در سراسر دنیا. ج) پبشنهاد حذف انجمن جامعه شناسی رژیم اشغالگر قدس از عضویت در انجمن جامعه شناسی بین المللی و قطع مراودات علمی با انجمن مذکور. لذا از طریق یکی از اساتید محترم که عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران بود خواستم تا این پیشنهاد را پیگیری کنند. استاد عزیز با عنایت تمام بلافاصله پیشنهادم را با رئیس هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران در میان گذاشتند و قرار شد تا این پیشنهاد در دستور کار جلسه هیئت مدیره قرار گیرد. به آن استاد عزیز عرض کردم اگر انجمن با محدودیتهای وقتی و نفری روبروست حاضرم شخصاً مسئولیت این کار را از طرف انجمن برعهده بگیرم. خلاصه استاد فرمودند در اولین فرصت نتیجه را به اینجانب اطلاع خواهند داد. چند روزی از طرح پیشنهاد مذکور توسط حقیر گذشت و من همچنان پیگیر بودم. اما استاد عزیز خبری را از نتیجه جلسه هیئت مدیره به من نداد! بعد از چند روز استاد را در دانشکده دیدم و از ایشان نتیجه جلسه هیئت مدیره را جویا شدم. جالب است! در نهایت شگفتی و تعجب استاد پاسخ داد که پیشنهاد شما در هیئت مدیره مطرح شد اما به علت مغایر بودن با وظایف انجمن تصویب نشد. چون فعالیت سیاسی جزء وظایف انجمن نیست!!! 3. مگر نه اینکه -همانطور که در بخش نخست اشاره کردم- همواره ادعای محوری و بنیانی علوم اجتماعی و عالمان آن "بهبود زندگی جوامع انسانی معاصر" بوده است؟ اگر هر جامعه ای انسانی با هر قوم، نژاد و مسلکی حتی از حقوق اولیه انسانی خود محروم شود نباید علوم اجتماعی و عالمانش را دست کم به سخن وادارد؟ آیا مردم مظلوم غزه را جامعه ای انسانی می دانیم؟ فجایع انسانی که هم اکنون در نهایت قساوت اتفاق می افتد نباید حمایت انسان شناسان،حقوقدانان، روانشناسان، جامعه شناسان و بسیاری دیگر از عالمان علوم اجتماعی و انسانی را برانگیزد؟ آیا این وظیفه برای عالمان علوم اجتماعی و انسانی "مسلمان" خطیرتر نیست؟ اصلاً چرا نباید همزمان و همدوش با موضع گیری گروهها و اصناف گوناگون و حتی عامه مردم در سراسر جهان محافل آکادمیک و علمی نیز فریاد برآورند؟ حداقل به ظاهر که باید عالمان علوم اجتماعی و انسانی -وشاید هم مسلمان!- بنا به رسالت خویش در صف مقدم قرارگیرند؟ بگذارید فراتر بروم و بگویم اساساً این تفکیکها چه معنی دارد؟ هرآنکه انسان است باید نسبت به این فجایع فریاد بزند حال هر کسی و از هر صنف و قماشی می خواهد باشد! چرا باید مجامع علمی و آکادمیک ما -حداقل در حوزه های علوم انسانی و علوم اجتماعی- در برابر چنین فجایعی به این بهانه که وظیفه ما نیست یا موضع گیری در چنین مواردی فعالیتی سیاسی محسوب می شود ، سکوت کنند؟ چنین غفلت و سکوتی، درحالیست که سالانه کنفرانسهای متعددی از طرف مهمترین مجامع و محافل آکادمیک جهان با اهدافی مشخص برگزار می شود! برای نمونه کافیست تنها در سال جدید میلادی(2009) با جستجو در سایت Conferecealerts.com -که مهمترین کنفرانسهای علمی جهان در حوزه های مختلف را معرفی می کند- با بیش از 7 کنفرانس علمی مواجه شوید که با موضوع چالشهای رژیم اشغالگر قدس در عرصه های مختلف در چند ماه آینده برگزار می شود. این را هم بگویم که این مصادیق تنها نمونه کوچکی است از انبوه کنفرانسهای رسمی و غیررسمی که با موضوع یاد شده برگزار می شود. اکنون به نظر شما جای این سؤال نیست که مجامع علمی و آکادمیک ما -بخصوص در حوزه علوم اجتماعی و انسانی- در این زمینه چه کرده اند؟ چرا باید انجمن جامعه شناسی ایران حتی از درج یک بیانیه در سایت خود عاجز باشد؟ طنز ماجرا اینجاست که چندی پیش انجمن جامعه شناسی آمریکا برای برخی از فعالین سیاسی دستگیر شده در ایران بیانیه ای آتشین صادر کرد!!! سؤال من از هیئت مدیره محترم انجمن جامعه شناسی ایران این است که چرا انجمن جامعه شناسی آمریکا چنین بیانیه ای صادر کرد؟ آیا این یک فعالیت سیاسی نیست؟ چرا آنها نمی گویند که این از وظایف ما نیست؟ البته شاید هیئت مدیره پاسخ دهند که انجمن جامعه شناسی آمریکا به عنوان یکی از مهدهای جامعه شناسی و باسابقه ترین انجمن های جامعه شناسی وظایفش را نمی شناسد!راستی مگر فجایع انسانی غزه که فریاد همه آزادگان جهان از یهودی، مسیحی و مسلمان گرفته تا... را برآورده است اهمیتش کمتر از دستگیری و زندان چند فعال سیاسی است؟ از خود بپرسیم آیا انجمن جامعه شناسی ایران و یا هر مجمع و انجمن علمی و آکادمیک دیگری در سراسر دنیا می تواند با توسل به بهانه های واهی و بی ارزش ماجرای غزه و وظیفه خود را نسبت به آن به باد فراموشی بسپارد؟ یاد سخن دوست عزیزی میافتم که گفته بود: " مردم غزه هرچه می کشند از نامسلمانی ماست. چمران نشدیم که صهیونیست ها اینقدر گستاخ شدند. شدیم آل نسیان، شدیم مبارک، مبارکمان باشد!". ای کاش نه فقط فیزیک که همه رشته های علمی ما افتخار داشتن یک چمران داشت!. 4. با این وصف، آیا مقبول نیست که از منادیان، مروجان و مقلدان آموزه های مکاتب و ایسم های بیشمار علوم انسانی و اجتماعی مدرن بپرسیم که پس آن بهشت زمینی چه شد؟ مگر نگفتید که آموزه های دینی و وحیانی برای جامعه انسانی جز خشونت و جهل و انبوهی از رذایل حاصلی ندارد؟ مگر نگفتید که با علوم اجتماعی مذهبی می سازید که جای همه ادیان وحیانی را پر کند؟ مگر نگفتید که با آموزه های نهضت روشنفکری و بر پایه علم و عقل بشری جهانی متمدن می سازید؟ چرا علوم انسانی و اجتماعی که قرار بود به "بهبود حیات جوامع معاصر" کمک کند آنقدر با جوامع بیگانه شده است که حتی چشم و زبان عالمان خویش را به روی بارزترین فجایع انسانی بسته است؟ پیش از غزه، جنگهای جهانی اول و دوم، فجایع استعمار و... را فراموش کرده ایم؟ آیا زمان آن نرسیده است که ماهیت علوم انسانی و اجتماعی معاصر را بار دیگر مورد کنکاش قرار دهیم؟
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
|||||||||||||||||

نظرات (9)