ویتگنشتاین - پوپر و ماجرای سیخ بخاری
1388/10/20 ساعت 20:13:49
29472"ویتگنشتاین - پوپر و ماجرای سیخ بخاری" آخرین کتابی است که این روزها خوانده ام. داستان کتاب، ماجرای جدل ده دقیقه ای است میان دو فیلسوف و اندیشمند شهیر قرن بیستم یعنی لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر.
« انجمن علوم اخلاقی کمبریح -گروه بحث و گفت و گوی هفتگی فلاسفه دانشگاهی و دانشجویان فلسفه- یکی از نشست های متعارف خود را در شامگاه جمعه 25 اکتبر 1946 تشکیل داد. طبق معمول اعضای انجمن در ساعت هشت و نیم شب در کالج کینگ در چند اتاق متصل به هم -شماره سه پلکان ایچ- گرد آمدند. سخنران میهمان آن شب، دکتر کارل پوپر، از لندن می آمد تا خطابه ای به ظاهر بی آزار با عنوان "آیا مسئله فلسفی وجود دارد؟" ایراد کند.» (ص11)
« این تنها موقعی بود که این سه فیلسوق بزرگ -راسل، ویتگنشتاین و پوپر- با هم یک جا بودند. با این حال، هنوز اختلاف هست که آن روز دقیقاً چه روی داد. آنچه مسلم است بگو مگوی شدیدی بین پوپر و ویتگنشتاین درباره ماهیت اصلی فلسفه درگرفت -یکی می گفت تردید نیست که مسائل فلسفی وجود دارد (پوپر) دیگری می گفت نه اینها صرفاً معماست (وینگنشتاین). این مشاجره فوراً به صورت افسانه ای درآمد.» (ص12)
آنچه که به نظرم خواندن کتاب را فوق العاده جذاب کرده، آنست که نویسندگان با دستمایه قرار دادن ماجرایی به ظاهر ساده،  به بررسی تاریخ شکل گیری فلسفه قرن بیستم  می پردازند و جدل مذکور را در چنین بستری روایت می کنند.

مرتبط:
1. ویتگنشتاین در ایران (مالک حسینی)




  نظرات (13)
نویسنده بنده website, 28/10/1388 - 19:17
 
سلام بر حضرت باقرپور. دوستان نظر لطفشون رو به شما ابراز كردند و بنده هم ابراز مي‌كنم طيّ چند نكته: 
1. آرامشِ مؤمن در قبر است 
2. اصلا قرار نيست ما در اين دنيا آرام باشيم و خوش. 
3.راه انقلاب از همين ناآرامي‌ها و درد كشيدن‌ها مي‌گذره. انسان آرام به كار انقلاب نمي‌آيد.  
4.اگر درد نباشد، كسي كاري نميكند، البته از نوع كارستان‌اش. 
5.اگر حزنِ دروني نباشد، كسي فكري به معناي اصحّ نمي‌كند 
اگر... 
 
 
اما نكته اينجاست كه اين حال بايد به همان كارستان ختم شود، كه ان‌شاءالله خواهد شد... 
 
 
 
راستي، به بنده هم سري بزن و خوشحال‌مان كن.  
ياعلي 
 
------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون از لطف حضرتعالي. از نكاتي كه فرموديد مثل هميشه استفاده كردم. براي ختم به خير بودن ماجرا دعايمان كنيد. خدمت مي رسيم قربان! 
 
نویسنده بنده website, 28/10/1388 - 19:22
 
سلام مجدد. فراموش كردم كه عرض كنم بنده براي حال شما دعا مي‌كنم، اما با همون توضيحاتي كه عرض شد. بنده اين حال رو مريضي نميدانم كه بخواهم براي شفايش دعا كنم. 
براي پايان‌نامه‌تان نيز. انشاءالله زودتر تمام شود.  
شما نيز براي ما دعا كنيد 
 
منتظرتان هستم. 
ياعلي 
 
------------------------------------------------------------ 
با سلام و تجديد احترام. شرمنده محبت و حسن ظن شما هستم. يا حق 
 
نویسنده بنده website, 29/10/1388 - 07:16
 
باز هم سلام. فراموش كرده بودم بگويم. جسارت كردم و بي‌اذن حضرت‌عالي وبسايت شما را لينك كردم. ياعلي 
 
----------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. بدون تعارف اين ويرانه، ارزش لينك كردن ندارد. ولي در هر صورت صاحب اختياريد برادر. التماس دعا 
 

  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved





عضويت

Powered by WebGozar