| نقطه سر خط ! |
| 1388/05/01 ساعت 22:08:36 | ||||||||||
|
آری اینچنین است برادر! (4)
این یادداشت پاسخی است به یادداشت "بسته پیشنهادی" که در ادامه گفتگوی من و مرتضی نگاشته شده است. 1. زمانیکه یادداشت "علیه تردید" را نوشتی گمان کردم غیر مستقیم به موضع کسانی مانند من در حوادث اخیر اشاره داری؛ لذا تلاش کردم تا در یادداشت "آری اینچنین است برادر!" پاسخی به تو بدهم. در یادداشت دومت با عنوان "آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" توضیح دادی که اگرچه ممکن است موضع من را قبول نداشته باشی اما روی سخن تو در یادداشت اولت با کسانی بوده است که جزء مذبذبین(تردید کنندگان) هستند. تا اینجا بحثی نیست؛ چون سوء تفاهمی پیش آمد اما فوراً برطرف شد. حال ادامه گفتگو و رد و بدل شدن 4 یادداشت دیگر به چه منظوری بوده است؟ من تصور می کردم روال "طبیعی" ادامه گفتگوی ما بر مبنای موضع من و تو پیرامون حوادث اخیر و نهایتاً استدلال های مربوط به آن خواهد بود و اساساً با همین پیش فرض نیز گفتگو را ادامه دادم. اما اکنون در کمال تعجب می گویی که تو اصلاً در مسیر نبوده ای و نمی خواستی که باشی و روی سخن تو کسانی بوده اند که موضعی پیرامون حوادث اخیر نداشته اند. لذا با این رویکرد، کسانی چون من که در مسیر بوده و موضعی را انتخاب کرده اند روی سخن تو نبوده اند! اتقاقاً حدس می زنم مخاطبین و خوانندگانی که مانند حقیر، روال "طبیعی" ادامه گفتگوی ما را مطابق با آنچه که گفتم می پنداشته اند با این ابهام مواجه شده اند که چرا تو موضعت را بطور واضح و روشن تبیین نمی کنی؟ مرتضای عزیز! اینکه چرا بعد از یادداشت دومت وارد بحث اصلی مان و موضع خویش در حوادث اخیر نشده ای برایم کمی عجیب است اما اگر بگویی که نمی خواستی چون ورود به آنرا مترادف با درگیری سیاسی و گرفتاری در دام کلیشه های رایج می دانسته ای باید به تو بگویم که من هم چنین خواسته ای نداشتم و ندارم و باز هم می گویم "هنر" ما این است پیرامون موضع مان بحث کنیم اما دائماً گفتگو را بازبینی و کنترل کنیم تا از مسیر اصلی منحرف نشود. ممکن است بگویی چگونه؟ می گویم با همان توصیه هایی که در انتهای یادداشت آخرت کردی! به هر حال ماهیت "گفتگو" همین است که گاهی به بن بست می خورد، گاهی بر اساس سوء تفاهمی ادامه پیدا می کند و ...! نباید از اینها هراس داشت. پ.ن: مرتضی درباره رویکردش در این گفنگو در یادداشتی با عنوان "ساندویچ حقیقت" نوضیحاتی داده است که خواندنش خالی از لطف نیست. بعد از نوشت: قبل از منتشر کردن این یادداشت، مرتضی با من تماس گرفت و راجع به برخی سوء تفاهم ها و ایرادات گفتگو صحبت کردیم. گویا مرتضی با پیشنهاد من موافق نیست و بر سر چگونگی ادامه گفتگو با من اختلاف نظر دارد که از یادداشت هایمان کاملاً هویداست. لذا قرار شد تا ضمن منتشر کردن این یادداشت، فکری بکنیم که چگونه و بر محور چه پرسش و موضوعی گفتگو را ادامه بدهیم. لذا از مخاطبان و تعقیب کنندگان این گفتگو تقاضا می کنم اگر پیشنهادی دارند بگویند تا ضمن خارج شدن از این بن بست، همه بتوانیم از ادامه این گفتگو بهره ببریم. انشاءالله! 2. من تلاش نمودم تا موضع خویش را پیرامون حوادث اخیر بطور واضح و روشنی بر پایه مفهوم "فتنه" ارائه کنم چون مهمترین سنگ بنای موضع من بر پایه مفهوم "فتنه" بوده و هست. اما تو در یادداشت هایت راجع به این بحث گفته ای "بگذار نپذیرم"، "از سطح اجمالی بالاتر بیا"، "تعریفت مبهم است" و تعابیری از این دست. اما هیچگاه مستقیماً اشاره نکرده ای که چرا این تعریف را نمی پذیری؟ چرا فکر می کنی این تعریف کلی و اجمالی است؟ یا چرا آنرا مبهم می دانی و این ابهام از کجا ناشی می شود؟ خوب! با اینحال من تلاش کردم تا آنجا که بضاعتم اجازه می دهد توضیح بیشتری بدهم اما گویا کماکان تو نپذیرفتی. مرتضای عزیز! من مدعی نیستم که توضیحات من روشن و بی ابهام بوده است و تو باید بپذیری اما از تو و تعقیب کنندگان این گفتگو می خواهم که اگر ابهام و اجمالی را می بینید مستقیماً و دقیقاً آنرا بیان کنید تا من هم بتوانم پاسخ بدهم و اینگونه بحث به پیش برود نه اینکه بطور مستقل بحث خویش را بیان کنیم. زیرا گاهی لازم است با طرح سؤالاتی با طرف مقابلمان چالش کنیم. تو کمتر اینکار را راجع به بحث "فتنه" انجام دادی و لذا احتمالاً توضیحات من هم کمکی به تو و بحث مان نمی کرد. 3. در پاسخ به سؤال من که "با توجه به رویکرد سنت گرایانه خویش وقتی با ماجرایی مانند حوادث اخیر روبرو می شوی چگونه حقیقت یا امر واقع را تشخیص می دهی؟" گفته ای که با گامهای آرامش و ایمان، دوری از منیت و نفسانیات و نه ایستادن و انتخاب کردن. مرتضای عزیز! گمان من این است که سطح بحث ما برای پاسخ به این سؤال اینگونه توصیه ها نیست. اگرچه کاملاً حرفت را قبول دارم و معتقدم ما در هر حال و لحظه ای دائماً باید این توصیه ها را به خود نهیب بزنیم ولی این پیش فرض ماست اگرچه می دانم پیش فرضی به غایت مهم و کلیدی است. راستی اگر این پیش فرض را نداشته باشیم و یا هر لحظه به آن عمل نکنیم بهتر نیست که عطای گفتگو را به لقایش ببخشیم؟ لذا با درک اهمیت گفته هایت باید بگویم که پرسش من معطوف به این سطح بحث نیست بلکه بحث ما اینجاست که خوب! بعد از عبور از این سطح چه کنیم؟ استدلالهایمان چیست؟ چگونه به حقیقت رسیده ایم؟ ممکن است بگویی اگر اینها را عمل کنیم به حقیقت می رسیم. اتفاقاً من هم می پذیرم اما دیگر بحث مان بر سر تصمیم چه می شود؟ بگذار ابهامم را کمی بیشتر توضیح بدهم. فرض کنیم من حق را به یکی از طرفین بدهم و دلایلی هم برای اینکار داشته باشم بعد کسی به من بگوید که تو چرا حق را به آن طرف داده ای؟ من هم با توجه به نظر تو بگویم با دوری از نفسانیات و منیت، آرامش و ایمان و هکذا. بعد آن فرد دوباره بگوید حق با توست و من هم به آن معتقدم اما توضیح بده که چگونه با فرض آنها به چنین نتیجه ای رسیده ای چون من هم تلاش کردم و خواهم کرد که با همان فرآیند، موضعی را انتخاب کنم اما نظرم با تو متفاوت شده است. اینجا من باید به او چه پاسخی بدهم؟ یک راه این است که بگویم تو تصور کرده ای که چنین عمل کرده ای. تو اگر "واقعاً" به آن توصیه ها عمل می کردی به این موضع نمی رسیدی. راه دوم هم این است که به او بگویم اگر "واقعاً" به آن توصیه ها عمل کرده ای مهم نیست که دست به چه انتخابی زده ای. مرتضای عزیز! با توجه به شناختی که از تو دارم احتمال می دهم راه اول را مقبول ندانی و شاید متمایل به راه دوم باشی. اما اگر شخص مقابل از من پرسید که چگونه می شوذ دو شخص که "حقیقتاً" به توصیه های مذکور عمل کرده اند به دو موضع متفاوت رسیده اند؟ در اینجا من باید چه پاسخی به او بدهم؟ آیا نباید به جای صرف تکرار آن توصیه ها -که بسیار هم مهم هستند- اندکی هم از تصمیم خویش و استدلال های مربوط به آن سخن بگویم؟ به نظر من باید گفتگو را در این سطح ادامه داد اما حواسمان باشد که سطح دیگر بحث(عمل به توصیه ها) را هیچگاه به بوته فراموشی نسپاریم. می دانم که کار سختی است اما "مؤمنین" کسانی هستند که از چنین آزمون هایی سربلند بیرون می آیند. 4. همانطور که از سیاق یادداشت هایت پیداست گویا به تفکیک میان "فرآیند رسیدن به یک موضع" و "خود موضع" قائل هستی. و اتفاقاً اساس بحث خود را نیز بر پایه اولی قرار می دهی. اینجا دو بحث مطرح است: اول اینکه مانند بخش پیشین چنین تفکیکی را بپذیرم اما بگویم که هر دو قابل گفتگو هستند نه تنها "فرآیند رسیدن به یک موضع". اما بحث دیگر این است که آیا اساساً چنین تفکیکی قابل توجیه است؟ چون به نظرم آنچنان قابل دفاع نمی آید. مشخصاً ابهام من این است که چگونه ایندو را می توان جدا کرد؟ بر اساس چه موازین و معیارهایی؟ 5. و اما پیشنهاد من: با هر بیان و شیوه ای که درست می دانی، راجع به حوادث اخیر موضعت را اعلام کن و دلایلت را نیز بیان کن. من هم کماکان با توجه به توصیه های تو گفتگو را ادامه خواهم داد. انشاءالله که توشه ای برای آخرتمان و رضایت حضرت حق باشد.
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
||||||||||
نظرات (2)