به یاد پدر: بیست و هشتمین سالروز پروازت مبارک!
1388/04/24 ساعت 20:35:16
1

1. برای بسیاری از فرزندان شهدا که پدر را پیش از تولد و یا در عنفوان کودکی از دست داده اند، معمولاً یاد پدر جز از طریق فیلم، عکس، صدا، نوشته و ... حاصل نمی شود. من هم مجبورم با همین ها سر کنم. سخت است اما چه می توان کرد؟ این هم قسمت ما بود که هنوز بیست روز از تولدمان نگذشته باید داغدار پدر می شدیم. با تقدیر خداوند نمی توان جنگید. امیدوارم اگر در این دنیا پدر را ندیدم شفاعتش آن دنیا نصیبم شود. نمی دانم چه کرده بود که شهادتش باید در روز قدر یعنی بیست و سوم ماه مبارک رمضان اتفاق می افتاد؟! خلاصه هر چه بود خوشا به سعادتش!
2. زمانیکه در مقطع راهنمایی تحصیل می کردم یک روز معلم تربیتی مان جناب آقای محسن شیخ علیان که بسیار از او آموخته ام گفت هر کسی که از خانواده شهداست عکسی از شهیدشان بیاورد تا در مراسم زیارت عاشورای هفتگی مدرسه یادی از آنها شود. من هم عکسی از پدر قاب کردم و به مدرسه بردم. وقتی عکس را به معلممان دادم گفت عجب برادر خوش چهره ای داشتی. به ایشان گفتم این عکس پدرم است نه برادرم. کمی باورش برای او سخت بود. راستش آنقدر پدرم جوان بود که معلم ما نمی توانست تصور کند که این عکس متعلق به پدرم است. آخر، جوان بیست و یک ساله مگر چه از این دنیا کم داشت که جانش را کف دستش می گذارد و حتی بعد از مجروح شدن دوباره به جبهه بازمی گردد؟ آری بیست و یکسال! یعنی شش یا هفت سال از سن کنونی من کوچکتر!
3. الهی من به قربان یک قطره از خون کفنت که اینگونه در آن غلطیده ای! الهی من به فدای این چهره مظلوم و آرام که خدا فقط می داند روحش به کجا پرواز کرده است! پدرم چرا موهای سر و صورتت به هم ریخته؟ کاش خودم بودم و با دستان کوچکم شانه اش می کردم! پدرم می دانی همیشه دوستان و معلمان نام فامیلم را جابجا می گفتند؟ الهی جانم به قربانت انگار فامیل تو را هم بر این مقوا جابجا نوشته اند! پدرم تو در عکسهایت خیلی خوش تیپ بودی چرا کسی لباسهایت را مرتب نکرده؟ پدرم جواب این خون ها را چگونه باید بدهم؟ کمکم می کنی؟ من که از این پاسخگویی بر نمی آیم! پدرم چرا به خوابم نمی آیی؟ پدرم این روزها سخت است با جوانی هم سن و سال خودم از تو سخن بگویم! این روزها حتی برخی فرزندان شهدا پدرانشان را آنچنان پنهان می کنند که مبادا کسی بو ببرد پدرشان شهید شده است! عزیز دلم بگو چه شده است؟ بگو به کجا می رویم؟ پدر نازنینم این روزها یاد شما برای دیگران غم و غصه است! چرا؟ پدرم این روزها دلم خون است! دلم شکسته است! حواست به من هست؟ پدرم می دانی اکنون که این سطور را می نویسم گریه امانم را بریده است؟ چرا؟ چرا نمی توانم بدون گریه بنویسم؟ مگر این عکس چه می گوید؟ پدرم به من امیدی هست؟ آخر تو خودت نامم را امید گذاشتی! پدرم ببخشید روز پدر جز فاتحه هدیه دیگری ندارم که به تو بدهم! اگر بودی هم چیزی نداشتم که بدهم مگر بوسه ای که داغ این بیست و هشت سال را از جانم بگیرد! پدر حرفها بسیار است و خیلی هایش خودمانی! قول می دهی یک روز خودمانی با هم حرف بزنیم؟! ببخشید اینگونه می گویم اما تو به من بدهکاری پدر! بیست و هشت سال است که بدهکاری عزیزم! پدرم این روزها اگر کمی به خدا فقط کمی ظواهر دین را رعایت کنیم کسی دیگر دوستمان ندارد حتی اگر همه وجودمان را برایش بگذاریم! پدر وفادار بودن این روزها خیلی سخت است! پدر سرت را درد آوردم! بابت پراکنده گویی هایم مرا ببخش! بخواب عزیزم بخواب که خواب تو هزاران بار از بیداری ما هوشیارانه تر است!

پ.ن1: برای شادی روح شهید احمدرضا باقرپور شیرازی فاتحه ای را قرائت کنید.
پ.ن2: پست "به یاد پدر" امسال را تقدیم می کنم به همه فرزندان شهیدی که امروز پدرشان را از دست داده اند.

مرتبط:
1. به یاد پدر: شهید احمدرضا باقرپورشیرازی




  نظرات (18)
نویسنده تربت تشنه, 25/04/1388 - 00:12
 
بسم الله الرحمن الرحیم  
بعضی حرفهای اینجا برای کسی که فرزند شهید نیست هم دردناک بود ! چه رسد به شما ... درد این روزها ؛ " درمان " می طلبد  
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء 
با امیر المومنین محشور باشند و شفاعتتان کنند نزد ایشان 
التماس دعا 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. خدا عاقبت همه ما را به خیر کند! 
 
نویسنده حمیدآقا website, 25/04/1388 - 08:24
 
سلام امید جان! 
عجب نوشتی! حس کردم که اتفاقات جاریه، چه بر دلت میکند، زمانی که ایثار پدر را .... 
بی خیال 
خدا ما رو مشمول دعای خیر شهید احمدرضا باقرپور شیرازی بگرداند 
ارادت خاص! 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون حمبد عزیز. ارادتمندیم! 
 
نویسنده م.ق website, 25/04/1388 - 08:27
 
روحش شاد و بهشت برین جایگاهش. 
قطعا پدر شما و امثال پدران شما کار بزرگی رو انجام دادن که ولو با پنهان کردن فراموش نمی شوند. راستی منم بیست و یک سالمه ولی خیلیم جان بر کف نیستم(فکر کنم اصلا نباشم). 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. التماس دعا 
 
نویسنده هدی, 25/04/1388 - 20:24
 
سلام 
روحشون شاد ...  
خوشبه حال ایشون که اینطور عاقبت زندگی دنیویشون خیر بوده و به آرامشی اینطور عمیق رسیدن . شهدا کسانی بودند که در مهمترین بزنگاه تاریخی زندگیشون درست تصمیم گرفتند. امیدوارم ما هم در لحظات مهم تصمیم گیری در راه خیر قدم برداریم ... 
دعای خیرشون حتما مشمول تمام زندگی شماست. 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون از محبت شما. نکته مهمی رو اشاره کردین. همه ما لحظات سرنوشت سازی رو برای تصمیم گیری در مقاطعی از زندگی داریم. عاقبت به خیر اون کسی هست که از این لحظات سربلند بیرون بیاد. واقعاً همینطوره! 
 
نویسنده اقبالي website, 26/04/1388 - 11:48
 
به به 
واقعا لذت بردم 
فقط ميتونم بگم قربون دلتنگي هات برم 
اين پستت رو خيلي دوست داشتم و حيف كه مكان خصوصي نيست وگرنه احساساتم رو بروز مي دادم! 
دوستت دارم اميدجون 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون ابوالفضل جان. من هم دوستت دارم رفیق. دعا یادت نره! 
 
نویسنده !, 26/04/1388 - 11:52
 
سلام  
گویا تصویر دیگری هم در این پست قرار دادین که نشون داده نمیشه ... 
 
----------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. نه! فقط یک تصویر هست. اگر مشکلی هست بگین برطرف کنم. 
 
نویسنده !, 26/04/1388 - 14:28
 
فضای خالی ای بعد از تصویر پدرتان هست که که فکر کنم اشتباه حین پست مطلب ایجاد شده. 
سالروز شهادت پدرتون رو هم تبریک و تسلیت می گم. 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون. حق با شما بود مشکل رو حل کردم. از لطفتون هم سپاسگذارم.  
 
نویسنده سید مرتضی website, 26/04/1388 - 19:21
 
خیلی قشنگ احساساتت را در قالب کلمات ریختی. امیدوارم این سیاسیون حرمت خون پدرتان را حفظ کنند. 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون مرتضای عزیز. انشاءالله!  
 
نویسنده شمالی, 27/04/1388 - 11:26
 
هنوز هم بر ما امری است که مشتبه مانده و آن این که آیا به راستی سیاست ما عین دیانت ماست و بالعکس. آیا سخن از شهید گفتن و یاد کسی را زنده کردن که تمامش را فدای یک آرمان کرد، اما از آرمانش بی سر و صدا عبور کردن جوانمردی است؟ پاسخ برای من آشکار است ولی گویا برای عده ای این حرف ها و شعارها و یادها همه اش خرجی است تا مقامشان را به هر چه بالاتر شلیک کند و جز این برایش ارجی قایل نیستند. بزرگانی هستند که به آسانی می توان دریافت اوج پشیمانی ها و واپس زدگی هایشان را از آن چه بودند. اگر کمی دقت کنی عرق شرم را بر پیشانی های پینه بسته و نهروانی، و محاسن آلوده ی اموی شان می بینی که چرا روزی راست می گفتند و درستی می پوییدند. و بدتر این که شمایل راستان عالم هستی یعنی اهل بیت (ع) هم همین گونه بوده است. برخی می گویند چه سخت است شناخت حقیقت و حق طلب. گویا فراموش کرده اند سری به تعالیم فاروقان حق و باطل بزنند تا دریابند آن قدرها هم خیال می کنند دشوار نیست. دوست دارم از همه جا بگویم، از همه چیز و از همه کس. ولی صد افسوس که امروز همه تو را در قالب های ذهنی خود دسته بندی می کنند و به قول شریعتی با کله قندی هایی طرفی که همه را کله قندی می بینند. این حقیقت است چه من بگویم و چه نگویم، چه تو باور کنی و چه باور نکنی!  
دیدید به سخره گرفتن خون شهدا را در میان صفوف مختلط نمازی که قرار است دشمن شکن باشد اما کمرشکن شد؟ این هم پژواک فریاد کذابان... خدایشان جزای درخور دهاد! 
 
--------------------------------------------------------------- 
سلام و ممنون ایمان عزیز. استفاده کردیم قربان! 
 
نویسنده شمالی, 27/04/1388 - 11:32
 
سلام 
یک نظر برای این نوشته فرستادم اما ظاهراً نرسیده است. با این روش مشتری های شما می پرند. مراقب باشید! 
 
---------------------------------------------------------------- 
سلام و سپاس مجدد. نه قربان! رسیده اما شما کمی عجول تشریف دارین! ما اینجا را برای مشتری باز نکردیم. اصلاً ما کی هستیم که مشتری داشته باشیم ولی همینکه شما به ما سری می زنید مایه خوشحالی ماست! 
 




عضويت

Powered by WebGozar