| در جستجوی راه سوم! |
| ۰۹ تير ۱۳۸۸ | ||||||||
|
آری اینچنین است برادر! (2)
مرتضی در ادامه گفتگوی مجازی مان -پیرامون حوادث اخیر- یادداشت دیگری را با عنوان "آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" منتشر کرده است که در این نوشته تلاش می کنم بحث را پیگیری کنم. ضمناً برای جلوگیری از پراکندگی بحث و با توجه به اینکه قرار نیست تمام جملات و ادعاهای یکدیگر را مورد بحث قرار دهیم از نکاتی که در بخش اول یادداشت مرتضی هست عبور می کنم و بحث را از همانجایی که او نقطه اختلافمان نامیده است آغاز می کنم: 1. مرتضی در بند "د" از یادداشت خویش می گوید: «تعریفت از "فتنه" آنقدر گسترده است که گویا تمام زندگی انسان "فتنه" است که درست هم میگویی. زندگی همان "بازی الهی" است که خداوند خواست که حق و باطل را به هم بیامیزد. زمانی که این دو به هم آمیخته، مهم است که انسان انتخاب کند». نظر حقیر این است که مفهوم "فتنه" دارای معنایی عام و خاص است. به عبارت دیگر به یک معنا(معنای عام) این عالم فتنه است و لذا همانگونه که تو نیز اشاره کردی اساساً آمیخته بودن حق و باطل طرحی است که خداوند برای حیات بشر ریخته است. اما به معنایی دیگر(معنای خاص) مفهوم "فتنه" نشان از شرایط ویژه و خاصی از آمیختگی حق و باطل است. بنابراین این دو معنا را نباید با یکدیگر خلط کرد. لذا با فرض قبول چنین تمایزی نمی توان "هر نوع" آمیختگی حق و باطلی را "فتنه" نامید. به نظرم برای اینکه با این اشتراک لفظی دچار سردرگمی و اشتباه نشویم بهتر است بجای اینکه معنای عام را "فتنه" بنامیم از واژه دیگری استفاده کنیم که البته پر واضح است می توانیم اینکار را نیز انجام ندهیم! حال، سؤال بنیانی اینجاست که کدام یک از انواع آمیختگی حق و باطل را، و تحت چه شرایطی، می توان "فتنه" نامید؟ به نظرم پاسخ به این پرسش به لحاظ دینی پژوهشی جدی را می طلبد که از حوصله این گفنگو خارج است. ضمناً صادقانه باید اعتراف کنم تا به حال چنین کاری را نیز نکرده ام. اما برای اینکه بحث متوقف نشود بر اساس درک "شهودی" ام پاسخ اجمالی حقیر همان مطلبی است که در یادداشت پیشین گفتم. یعنی وقتی از سویی دو طرف یک ماجرا در مواردی محق اند و در مواردی دیگر باطل و از سوی دیگر هردو به محق بودن خود اصرار می ورزند و مناقشه ای تمام عیار را و با توسل به هر وسیله ای آغاز می کنند "فتنه" ای به پا شده است! اکنون خوشحال خواهم شد اگر تلقی تو را نیز از مفهوم "فتنه" بدانم؛ شاید هم بحث من صیقل بخورد و هم بتوانیم بر نظر تو اجماع کنیم. مرتبط: 1. "علیه تردید" (یادداشت نخست مرتضی) - "آری اینچنین است برادر!" (یادداشت نخست من) 2. "آقا! خانم! دنیا از پنجره شما چه شکلی است؟" (یادداشت دوم مرتضی) 3. مرتضی در همان بند "د" از یادداشت خویش می گوید:«من به جرأت می گویم اگر آنچنان که تو می گویی باشد، و حدیث علی(ع) را آنگونه برای مواردی چون همین انتخابات ریاست جمهوری دهم هم صادق بدانیم، باید بگویم پس احتمال اینکه در شرایط به مراتب پیچیده تری چون جدال یزید با حسین(ع)، نیز آنرا "فتنه" ارزیابی کنی زیاد است». خوب! سؤال من اینجاست مگر چه ایرادی دارد که بعد به دنبال راه حل رفع آن باشیم؟ اینکه از طرفی حوادث اخیر انتخابات ریاست جمهوری را فتنه بدانیم و از طرف دیگر ماجرای کربلا را نیز، چه مشکلی پیش می آید؟ تصور می کنم اشتباه تو در اینجاست که یکی از حالات فتنه را تعمیم می دهی و تنها فتنه را با توجه به آن معنا می کنی. همانطور که در یادداشت پیشین اشاره کردم و تو نیز به آن ارجاع دادی یکی از حالات فتنه این است که دو طرف منازعه در پاره ای مدعیات محق و در پاره ای دیگر باطل باشند که این حالت را در مورد حوادث اخیر انتخابات ریاست جمهوری صادق می دانم. اما این به آن معنا نیست که مصادیق دیگر فتنه هم چنین حالتی را داشته باشند. برای نمونه زمانیکه یک طرف حق و طرف دیگر باطل و یا دو طرف باطل باشند نیز مفهوم "فتنه" کاربرد دارد. البته خالی از لطف نیست که بگویم "فتنه" ها در سطوح مختلف و با دامنه متفاوت هم شکل می گیرند. لذا "فتنه" ای ممکن است در چارچوب یک خانواده باشد و یا در چارچوب یک اجتماع چند میلیونی مسلمین. پس اینکه حوادث اخیر انتخابات ریاست جمهوری را مانند جدال یزید و حسین(ع) "فتنه" بدانیم خللی در بحث ایجاد نمی کند. اما در نظرگرفتن تفاوت حالات "فتنه" است که باعث می شود ما با قیاس نابجا نتایج نادرست بگیریم. 4. در ادامه مطالب فوق گفته ای «راه حل چیست؟ راه را تنها در این حدیث دیدم که آیت الله بهجت هم بر آن تأکید داشتند: "به آنچه می دانی عمل کن. آنچه نمی دانی به تو می آموزند" علم تو استاد توست». این توصیه تو، بسیار متین و پرمغز است اما به نظرم در این سطح از بحث کاربردی ندارد. چون اتفاقاً بحث ما دقیقاً سر آن چیزهایی است که "می دانیم" یا "دست کم فکر می کنیم که می دانیم". 5. من گفتم: "هرجا که حق باشد باید آنرا مطالبه کرد و هرجا که باطل باشد باید با آن مقابله کرد" اما مراد من از این موضع هورا کشیدن یا نکشیدن برای "حقیقت" نبود! اتفاقاً نکته اصلی موضع سومی که من در منازعات حوادث اخیر انتخابات ریاست جمهوری اتخاذ کرده ام دقیقاً همین است. بگذار برای ایضاح موضعم مثالی بزنم اگرچه می دانم کاملاً قابل مناقشه است. به نظرم مثلاً آنجا که یک طرف منازعه از تخلفات رئیس جمهور و حامیانش مبنی بر استفاده از منابع بیت المال برای مصارف انتخاباتی و یا تنگ نظری و ناجوانمردی صدا و سیما در صداقت و شفافیت رسانه ای سخن می گوید محق است و باید به آن رسیدگی کرد اما آنجایی که فریاد تقلب گسترده در انتخابات را سر می دهد بر سبیل باطل. به هر حال تصور می کنم اگر ما موضع سوم را مطمح نظر قرار می دادیم و بر آن اصرار می ورزیدیم هیچگاه اینچنین شاهد چند دسته گی و اختلاف میان لایه های مختلف اجتماعی و مدیریتی در حوادث اخیر نبودیم. 6. اما اینکه چگونه می توان به حقیقت رسید؟ حق چگونه چیزی است؟ و نیز حقیقت چه شکلی است؟ و... بهتر است بحث را تو آغاز کنی. چون به نظرم از آنجایی که خود را متعلق به مکتب سنت گرایی(Traditionalism) و یک سنت گرا(Traditionalist) می دانی مواضعت از انسجام بیشتری برخوردار است. لذا با طرح بحث پیرامون "حقیقت" -که بحث اصلی ماست- از طرف تو، گفتگو را ادامه خواهم داد. انشاءالله!
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
||||||||
نظرات (0)